هنگاميکه تاريخ کهن را ورق ميزنيم به صحنههائي از درد و رنج و بدبختي برميخوريم.... و در يکي از اين صفحات، صحنههاي زير را مشاهده ميکنيم:
گروه کثيري از مردم را که از زندگي بردهوار و استثمار زده بستوه آمدهاند مشاهده ميکنيم که دربارهي باورها و عقايد خود نسبت به هستي و حيات تجديد نظر ميکنند تا مالا به يک باور درست و سالم دست بيابند و آن همان ايمان به وجود خداوند تعالي و نفي زمامداري است که خود را بعنوان معبودي حاکم و فاعلي قادر به برده نمودن مردم تحميل ميکنند... پس ديديد که سرنوشت اين گروه از مردم چه شد؟!
زمامداران ياد شده براي اين گروه يک خندق بزرگ حفر نمودند و آنرا پر از هيزم کرده و شعلهور ساختند و افراد آن گروه با ايمان را روانهي آن خندق فروزان کردند تا بدنهايشان خاکستر آن آتش گردد!! و اين عمل دليلي ندارد مگر اينکه اين گروه از يک عقيدهي معيني پيروي ميکنند و آن ايمان به خدا است!!
منظرهي بسيار دردناکي است چه بسا مردم خوب و بيگناهي در شعلههاي آتش ميسوزند، درحاليکه جنايتکاران لبخند زنان و با خيال آسوده نظارهگر آنانند!!
پروردگار نيز از اين جنايت بزرگ به خشم آمد و آنرا در قرآن حکيم و با شيوهيي بس هولناک و شگفت، جاودانه کرد.
حق تعالي ميفرمايد:
«و السماء ذات البروج، و اليوم الموعود، و شاهد و مشهود، قتل اصحاب الاخدود، النار ذات الوقود، اذهم عليها قعود، و هم علي ما يفعلون بالمومنين شهود، و ما نقموا منهم الا ان يومنوا بالله العزيز الحميد» [1] .
«قسم به آسمان بلند که داراي کاخهاي با عظمت است، و قسم به روز موعود (قيامت که وعده گاه خلايق است)، و قسم به شاهد عالم (پيغمبر خاتم صلي الله عليه و آله) و به مشهود او قيامت (و امت)، قسم به اينان که اصحاب اخدود (يعني آن قوم کافري که بر مومنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهاي آتش درافکندند) همه کشته و نابود شدند، همان مردم ظالميکه آتش سختي به جان خلق برافروختند، که (بيرحمانه) بر کنار آن خندقهاي آتش بنشستند و سوختن مومناني که به آتش افکندند مشاهده ميکردند، و با آن مومنان که بسوختند هيچ عداوتي نداشتند جز آن که آنان به خداي مقتدر ستوده صفات ايمان آورده بودند.»
و در صفحهي ديگر تاريخ باستان ميخوانيم که: پادشاهي جبار و ستمگر بنام فرعون شبي در خواب، رويايي را ديد که او را برآشفت، از کاهنان و ساحران تعبير آن روياي ناراحت کننده را که خواب و استراحت لذت بخشش را از او سلب نموده و موجب ناراحتي او شده است جويا شد....
آنان خوابش را چنين تعبير کردند: که جواني از گروه مستضعف مردم (از قوم بني اسرائيل) خواهد آمد تا به حکومت فرعون و سرکشي او پايان دهد.
آيا ميدانيد که فرعون جبار و ستمگر با آن طبقهي ضعيف و به زنجير کشيده به خاطر حفظ و بقاء جاه و مقام و حکومتش چه کرد؟
او همهي فرزندان ذکور بني اسرائيل را کشت، و آنگاه زنان باردار را در يک جا گرد آورد و آنانرا تحت مراقبت و زير نظر داشت، و دستورهاي ملوکانه صادر کرد مبني بر اينکه به هيچ نوزاد پسري بيش از چند لحظه که کشتن او وقت ميگيرد جايز نيست حق حيات داده شود! و در اجراي اين اوامر و دستورات ملوکانه و جابرانه، صدها کودک بي گناه را بخاطر حفظ تخت و تاج فرعونيان بقتل رساندند!!
و بدين سان منظرههاي ظلم و درد و عذاب، که انسان در ژرفاي تاريخ با آن زيست، بهنگام جستجوي صفحات و اوراق تاريخ به پيشواز ما خواهد آمد...
و باز در بردگي ديگر اين تراژدي دردناک را ميخوانيم:
مقامات بني اميه حجاج بن يوسف ثقفي را به مدت بيست سال بعنوان والي بر عراق تحميل کردند، و در پي مرگ حجاج سال 95 ه-.ق، مسعودي مورخ مشهور در کتاب مروج الذهب مينويسد:
«شمارش کشتگان حجاج به غير از سپاهيان و کشته شدگان جنگها بالغ بر يکصد و بيست هزار نفر و در زندان پنجاه هزار مرد و سي هزار زن بودند (شانزده هزار زن از اين عده عاري از پوشش و لباس بودند) وي زنان و مردان را در يک محل و بطور مختلط بازداشت و زنداني ميکرد! بازداشتگاه هيچ گونه پوشش و حفاظي که زندانيان را تابستانها از آفتاب و زمستانها از باران و سرما مصون و محفوظ دارد نداشت!!
در يکي از روزها هنگاميکه حجاج سواره روانهي محل اقامهي نماز جمعه بود هياهوئي را شنيد پرسيد: اين چه صدائي است؟ گفتند: زندانيان شيون ميکنند و از گرفتاري خود شکوه و شکايت ميکنند. پس روي به آنان کرد و گفت: خفه شويد... حرف نزنيد!!) [2] .
[1] قرآن کريم، سورهي البروج آيات 1-8.
[2] مروج الذهب، مسعودي.

اوراق تاريخ کهن
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1