مقصود بيعت ظاهري است و الا بيعت واقعي براي امام است بر گردن همه و هيچکس را بيعتي بر امام نيست و قاعده در بيعت اين است که بر شخص حاضر مجري و نافذ است نه بر شخص غائب و لهذا به هر خليفه و سلطاني که بيعت شد بعد از تماميت بيعت در مرکز خلافت و سلطنت بايد بيعت او را به ولايات ديگر بفرستند، تا آنها يا به طيب نفس و رضايت و يا به الزام و کراهت بيعت کنند و همچنين هرکس غائب يا در خارج مملکت باشد بيعت در حق او نافذ نيست مگر اينکه قانون جبري ديگر در کار باشد. مثل اينکه بيعت اکثر يا عدهي خاصي از رجال کشور در حق همه بالقهر و الجبر نافذ باشد.
پس از اين جهت خداوند او را غائب فرموده بلکه ولادت او را نيز مخفي فرموده تا او را به بيعت نکشند و مانند جدش امير المومنين عليه السلام و عمش امام حسن عليه السلام و سائر اجدادش، الزام به بيعت نکنند.
زيرا که اگر ظاهر باشد يا از او ساکت خواهند بود و او هم ساکت، پس سکوتش بيعت است و يا بيعت بر وي عرضه خواهند داشت، پس يا ملزم به قبول خواهد شد و يا نفي خواهد کرد. در هر صورت اگر نقض کند يا قبول نکند او را ياغي و خارجي خواهند دانست و پيش از تماميت کار و رسيدن وقت قيام با او محاربه خواهند کرد.
و اما اگر غائب باشد معذور است و بيعت از او برداشته است، پس هر وقت قيام کند نه به حسب ظاهر ملزم به مسالمت خواهد بود و نه در نزد مردم مطعون به نقض عهد و بيعت و نه وصلهي خارجي به او خواهند زد.
حضرت مجتبي عليه السلام فرمود:
«هيچ يک از ما نيست مگر آنکه در گردن او بيعتي است براي طاغيهي زمان خود، مگر آن قائمي که عيسي بن مريم پشت سر او نماز ميگزارد. خداوند عز و جل ولادت او را مخفي ميکند و شخص او را غائب ميکند تا براي احدي در گردن او بيعتي نباشد» [1]
و در اين باره از امير المومنين عليه السلام و حضرت باقر عليه السلام [2] و صادق عليه السلام [3] و ائمه ديگر [4] رواياتي است و خود آن حضرت نيز در توقيع شريف در جواب سوالات اسحق بن يعقوب فرمود:
اما علت غيبت اولا: خداوند فرموده:
(يا ايها الذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلکم تسوکم) [5]
اي کساني که ايمان آورده ايد پرسش نکنيد از چيزهايي که اگر براي شما ظاهر شود بد حال کند شما را.
و ثانيا: هيچ يک از پدران من نبودند مگر اين که در گردن او بيعتي افتاد براي طاغيه زمان خود و من هنگامي که بيرون آيم، بيرون خواهم آمد در حالي که براي احدي از طاغيان در گردن من بيعتي نباشد». [6]
از اين جا وجه ديگر نيز ميتوان استنباط کرد و آن اين است که چون غائب باشد، هيچکس بر گردن او حقي ندارد که به پاس آن حق اخلاقا بايد از او رعايت کند و اگر نکند مورد طعن قرار گيرد. چنانکه فرعون بر موسي عليه السلام منت ميکرد:
(الم نربک فينا وليدا و لبثت فينا مت عمرک سنين؟) [7]
آيا ما ترا در ميان خود تربيت نکرديم از بچه گي و تو مقداري از عمر خود را در ميان ما نگذرانيدي؟
و موسي عليه السلام در جواب فرمود:
(و تلک نعمة تمنها علي ان عبدت بني اسرائيل) [8]
اين نعمتي است که تو بر من منت مينهي به اين که بني اسرائيل را بندهي خود ساختهاي.
حضرت رسول صلي الله عليه و اله و سلم ميفرمود:
«اگر ترس آن نبود که خواهند گفت گويندگان که: محمد قوم خود را دعوت کرد و ايشان او را خدمت و نصرت کردند و چون ظفر يافت و به مقصود رسيد ايشان را کشت، هر آينه بسياري را گردن ميزدم». [9]
پس چون غائب باشد و يکباره ظاهر شود اين منتها و اين گفتهها نيست و او همه را پديدهي حق واقعي ملاحظه ميکند و از هيچکس حرمت داري نميکند تا روي زمين را از پليدها صاف گرداند. چه علت از اين بهتر که رعايت شود درباره کسي که مامور است به قيام کلي و مبارزه با هر صنف و هر شخص!
[1] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء: 165:3 ح 691.
[2] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء: 233:3 ح 759، غيبت نعماني: ص 113، بحار: 155:52 ب 23 ح 12.
[3] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء: 372:3 ح 924-923، اصول کافي: 384:1 ح 27:909، بحار: 95:52 ب 20 ح 12-11، غيبت نعماني: ص 114.
[4] کمال الدين: 323:1 ب 31 ح 6، بحار: 135:51 ب 4 ح 2) امام سجاد عليه السلام)، علل الشرايع: 245:1 ب 179 ح 6 (امام رضا عليه السلام).
[5] مائده: 101.
[6] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء: 294:4 ح 1318، غيبت طوسي: ص 292 ح 427.
[7] شعراء: 18.
[8] شعراء: 22.
[9] بحار: 141:22 ب 37 ح 123.