چون از اعمال مدينه فارغ شود از آن مقدار که خدا خواهد مکث کند، پس از آنجا قصد عراق کند - عاملي از طرف خود در مدينه بگذارد و چون آن حضرت بيرون رود نامهاي از سفياني به اهل مدينه برسد که اگر او را نکشيد مردان جنگي شما را بکشم و ذريهي شما را اسير کنم، پس عامل آن حضرت را بکشند و چون به «شقره» رسد که موضعي است در نزديکي «بيداء» خبر قتل عاملش به او برسد، پس برگردد و شمشير در ايشان نهد و ايشان را بکشد چنانکه کسي از ايشان نگذارد به نحوي که قتل حرة نزد او چيزي نيست.
پس دوباره عاملي در مدينه بگذارد و به سوي نجف حرکت کند و در بين راه همه جا مردم را به کتاب خدا و سنت پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم و ولايت امير المومنين عليه السلام و بيزاري از دشمنان او دعوت کند، تا چون به «ثعلبيه يا سويقه» رسد مردي از ذريهي آباء او که در شجاعت و قوت بدني و جسمي از همه برتر باشد به جز صاحب الأمر، بپاخيزد و بگويد: اي فلاني (مهدي ارواحنا له الفداء ) چه ميکني؟ به خدا قسم که تو با اين رفتار مردم را از دور خود ميپاشي و متفرق ميکني مانند متفرق شدن چارپايان! آيا اين عملها که ميکني به عهدي از پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم است يا به چيز ديگر و آن چيست؟
پس آن کس از مواليان که متصدي گرفتن بيعت است ميگويد: ساکت باش و گرنه گردنت را ميزنم.
پس حضرت مهدي ارواحنا له الفداء به آن شخص بفرمايد: ساکت باش به خدا قسم که با من عهدي است از پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم سپس به يکي بفرمايد: اي فلان، فلان صندوق را بياور، پس صندوق را حاضر کند آن حضرت عهدنامه را بيرون آورد و بر وي بخواند، پس آن مرد علوي بگويد: قربانت شوم سر خود را بده تا ببوسم، پس سر خود را فرود آورد و او ببوسد و عرض کند: قربانت شوم بيعت مرا تجديد کن (اين عمل از جهت اظهار حق است بر مردم نه از باب تشکيک).
سپس حرکت کند تا به زمين نجف برسد پس به اصحاب خود بفرمايد: امشب در اينجا توقف کنيد و به عبادت بگذرانيد و چون صبح شود بفرمايد: از طريق نخيله حرکت کنيد. در آن موقع کوفه را خندقي باشد.
جابر عرض کرد: کوفه را خندقي باشد؟! فرمود: بلي والله، (خندق الان موجود است)، پس از طريق نخيله برود تا به مسجد ابراهيم در نخيله فرود آيد و در آنجا دو رکعت نماز بگزارد، پس عدهاي از کوفه از لشکر سفياني و غيره به قصر دفع او بيرون آيند، پس به اصحاب خود بفرمايد راه باز کنيد براي ايشان سپس فرمان حمله دهد، پس اصحاب بر آنها حمله کنند، به خدا قسم که يک نفر از آنها براي خبرگزاري هم از خندق نگذرند و چون به نجف مشرف شود يعني نزديک شود، رايت پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم را باز کند و چون باز شود ملائکهي بدر بر دور او احاطه کنند [1] (باقر عليه السلام).
ايضا از حضرت باقر عليه السلام فرمود: زياده برده هزار از (بتريه) از کوفه با سلاح به سوي او خارج شوند و به او بگويند: برگرد از همان راهي که آمدهاي، ما را احتياجي به بني فاطمه نيست، پس شمشير در ميان آنها نهد تا اينکه از ايشان کسي نگذارند. [2]
شايد اينها جزء همان عده باشند و شايد مستقل باشند (بتريه: صنفي از زيديه هستند که هم قائل به امامت ابي بکر و عمر هستند و هم به علي عليه السلام ولي در عثمان توقف کردهاند).
[1] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء :297:3 ح 834 - ص 298 ح 835- ص 300 ح 837-27:5 -29 ح 1453، بحار: 52: 344-342 ب 27 ح 91.
[2] معجم احاديث الامام المهدي (عليه السلام): 306:3 ح 845-ص 308 ح 847، بحار: 291:52 ب 26 ح 34.