اين امور در عصر غيبت تاکيد شده و بيشتر به نظر حفظ دين و ايمان و سلامتي از فتنه و فساد و طغيان است، اگر چه قهرا مستلزم حفظ مال و جان نيز هست و اين جهت نيز ملحوظ گشته و وجه تاکيدش در عصر غيبت اسباب فساد و ارتداد و حيرت و ضلال و مخاطرهي جان و مال است.
و اما تفسير هر يک: تقيه هم در فعل است و هم در قول:
تقيهي در فعل آن است که در عمل و رفتار مانند آن که از او تقيه ميکند عمل کند. تقيهي در قول آن است که بر خلاف او نگويد يا اگر احيانا اقتضاء کند موافق او بگويد. و شرح تقيه و موارد آن و کيفيت آن به حسب موارد مبسوط است و تفصيل آن محول به فقه است، و حد اقتضاي نوعي آن منوط به نظر فقيه است. ولي اجمالا تقيه در مقابل ظلم متسلط است.
سکوت: در قول است. و حد آن هم حد تقيه است تا آن جا که تقيه اقتضا کند، نهايت تقيه در قول، هم به ترک خلاف است و آن سکوت است و هم به موافقت در قول. و سکوت تنها ترک خلاف است با زبان و گاهي هم سکوت بر سکون اطلاق ميشود.
سکون: در مقابل فتنهها و قيامها و نهضتها و دعوتها و احزاب و رايات است و آن حرکت نکردن و ترک مساعدت و موافقت و مخالطت است.
اعتزال: يعني کناره گرفتن خواه به ملازمت بيت و خانه نشيني و خواه به محض ترک معاشرت و مخالطت و به هر دو معني اعم است از اينکه در برابر ظالم متسلط باشد يا فتنهها و بدعتها و يا از اهل معصيت و پيروان هوي و عياشان بي پروا.
اما راجع به تقيه: حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«کلما تقارب هذا الأمر کان أشد للتقية».
هر چه اين امر فرج نزديکتر شود تقيه سختتر خواهد بود». [1]
يعني بايد بيشتر تقيه کرد زيرا اسباب تقيه بيشتر و ظالمين ستمگرتر و بيپرواتر خواهند بود.
و نيز فرمود: «من ترک التقيه قبل خروج قائمنا فليس منا».
هر کس پيش از خروج قائم ما تقيه را ترک کند از ما نيست». [2]
و به طور کلي اخبار در باب تقيه بسيار است، چند حديث از باب تذکر ذکر ميشود:
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«به خدا قسم که خداوند عبادت نشده به چيزي که نزد او محبوبتر باشد از تقيه». [3]
و نيز فرمود:
«از خدا بپرهيزيد بر دينتان، پس او را محجوب کنيد به تقيه، زيرا که نيست ايمان براي کسي که تقيه براي او نيست، شما در ميان مردم مانند زنبور عسل هستيد در ميان پرندگان اگر پرندگان بدانند که در جوف ايشان چيست، هيچ زنبور عسلي را نگذارند مگر اينکه او را بخورند و اگر مردم نيز بدانند آن چه در درون شما است که ما اهلبيت را دوست ميداريد هر آينه با زبان خود شما را ميخورند و عرض شما را ميدرند». [4]
و نظير اين حديث در تشبيه به زنبور عسل: امير المومنين عليه السلام فرمود:
«شما مانند زنبور عسل باشيد در ميان پرندگان، هيچ پرندهاي نيست مگر اينکه آن را ضعيف و کوچک ميشمارد و اگر پرندگان بدانند که در درون آنها چيست و چه برکتي است اين کار را نسبت به او روا نميدارند، مخالطه و آميزش کنيد با مردم به زبانهاي خود و بدنهاي خود و از ايشان جدا شويد به دلهاي خود و عملهاي خود، پس قسم به آنکس که جان من در دست او است که نخواهيد ديد آنچه را که دوست ميداريد (فرج و ظهور) تا اينکه بعضي از شما آب دهن افکند بر روي بعضي و تا اينکه بعضي بعض ديگر را دروغگو بنامد». [5]
و اما راجع به سکوت و اعتزال و خانه نشيني و ترک معاشرت مردم مگر در ظاهر: جابر جعفي از حضرت باقر عليه السلام بعد از شرح علامات پرسيد:
«چه چيز بهترين چيز است که مومن در آن زمان استعمال کند؟
فرمود: «حفظ اللسان و لزوم البيت»: حفظ زبان و خانه نشيني». [6]
و نيز فرمود:
«زبانهاي خود را ببنديد و ملازم خانههاي خود باشيد، پس اگر چنين کنيد امري (بلائي) که مخصوص شما باشد و به عامه مردم نرسد به شما نخواهد رسيد هرگز و همواره زيديه فدائي شما خواهند بود». [7]
(چون ايشان صاحب داعيه هستند قهرا در مخالفت و ايجاد فتنه پيش هستند، پس آنها هدف هر بلا ميشوند و اين اختصاص به زيديه ندارد بلکه مطلق داعيه داران را همين حال هست، نهايت چون در آن زمان دولت اسلامي يک دولت بود و زيديه در آن موقع ظهور و بروز داشتند و هر روز بناي مخالفت ميگذاشتند و قيام ميکردند لهذا ايشان تخصيص به ذکر داده شدند).
حضرت باقر عليه السلام فرمود:
«خالطوهم بالبرانية و خالفوهم بالجوانية اذا کانت الأمرة صبيانية»
(برانية) خانهي بيروني و (جوانية) خانهي اندروني و مراد اين است با مردم مخالطت و معاشرت کنيد و در ظاهر و مخالف ايشان و رفتارشان باشيد در خلوت و باطن و در داخلهي خود در آن وقتي که امارت و حکومت کودکانه باشد. [8] (يا اينکه اميرها و کودک و نوسال باشند و يا نحوهي حکمفرمائي و قوانينشان کودکانه باشد).
حضرت صادق عليه السلام از امير المومنين عليه السلام بر منبر کوفه فرمود:
«در پشت سر شما فتنهاي است تاريک و کور و در هم فرو رفته، از او نجات نخواهد يافت مگر نومة (يعني خواب).
گفتند: يا امير المومنين نومة کدام است؟.
فرمود: آن کس که مردم را بشناسد و مردم او را نشناسند». [9]
حضرت رضا عليه السلام فرمود:
«زود است بيايد بر مردم زماني که عافيت (رستگي در دين و از بلا) در آن زمان ده جزء باشد، نه جزء آن در اعتزال از مردم و يک جزء از آن در سکوت باشد». [10]
امير المومنين عليه السلام در وصيت خود به حسين عليه السلام فرمود:
«اي پسرک من عافيت ده جزء است، نه تاي از آن در سکوت است مگر به ذکر خدا و يکي از آن در ترک مجالست سفيهان».
وجه اختلاف اين دو حديث آن است که در زمان امير المومنين عليه السلام ظواهر اسلام محفوظ بود، بيشتر عافيت در سکوت از اهل جور بود و در عصر غيبت که مورد نظر حضرت رضا عليه السلام است فساد عمومي است، پس بيشتر عافيت در اعتزال از مردم است و يکي در سکوت از اهل جور.
و اما سکون: پس مقصود سکون از فتنه است مطلقا تابعا و متبوعا يعني نه قيام و نهضت کند و نه قيام کنندهاي را مساعدت يا متابعت کند، مگر اينکه قيام کننده مجتهد جامع الشرائط باشد که حکم او بر مقلدينش نافذ است به شرط اينکه قيام او بر وجه دفاع از ناموس شرع يا از بيضهي اسلام باشد با تحقق شرائط دفاع، نه اينکه قيام او بر وجه دعوت به نفس باشد که در اين صورت در جوازش تابعا و متبوعا نظر است، بلکه اقوي منع است و بيشتر وجه امر به سکون مطلقا پيش نرفتن و به مقصود نائل نشدن است.
اما آن چه مطلقا امر به سکون و نهي از فتنه و دخول در فتنه دارد اين است: حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«کونوا أحلاس بيوتکم فان الفتنة علي من اثارها»
گليمهاي خانههاي خود باشيد، زيرا که فتنه بر کسي است که او را برانگيزاند (يعني وزرو و بالش بر اوست)». [11]
سپس فرمود:
«ايشان (يعني جباران و ستمگران) هيچ قصد سوئي نسبت به شما نميکنند مگر اينکه خداوند ايشان را مشغول کند به امري که بر ايشان عارض شود تا از شما منصرف شوند». [12]
(يعني؛ اگر شما فتنه انگيزي نکنيد و داخل در فتنه نشويد خداوند ايشان را از شما دفع ميکند که هر گاه ارادهي سوئي به شما کنند ايشان را مشغول و سرگرم ميکند به عارضهاي بر خودشان).
امير المومنين عليه السلام فرمود:
«ملازم زمين باشيد، دست خود و شمشير خود و هواهاي خود را حرکت مدهيد و عجله مکنيد به چيزي که خداوند عجله نکرده براي شما (يعني: دعوت به دولت حقه و قيام به طلب حق) زيرا که هر کس از شما در رختخواب خود بميرد با معرفت پروردگار و معرفت حق رسول صلي الله عليه و اله و سلم و اهلبيت عليهم السلام شهيد مرده». [13]
حضرت باقر عليه السلام فرمود:
«اسکنوا ما سکنت السموات و الأرض»:
ساکن باشيد تا آنگاه که آسمان از صيحه ساکت و زمين از خسف ساکن است». [14]
و نيز به جابر جعفي فرمود:
«ملازم زمين باش و دست و پا حرکت مده تا علاماتي را که ذکر ميکنم ببيني». [15]
حضرت صادق عليه السلام به سدير صيرفي فرمود:
«يا سدير! الزم بيتک و کن حلسا من احلاسه و اسکن ما سکن الليل و النهار فاذا بلغ ان السفياني قد خرج فارحل الينا و لو علي رجلک»:
ملازم خانهي خود باش و گليمي از گليمهاي آن باش و ساکن باش تا آنگاه که شب و روز (از صيحهي آسمان) ساکن هستند، پس هر گاه خبر رسيد که سفياني خروج کرده کوچ کن به سوي ما اگر چه با پاي خود». [16] .
عمار ياسر گفت:
«براي اهلبيت نبي شما دولتي است و دعوت اهل بيت نبي شما در آخر زمان خواهد بود، پس ملازم زمين باشيد و خودداري کنيد تا علاماتش بيايد و قائدش را ببينيد». [17]
امير المومنين عليه السلام فرمود:
«کن في الفتنة کابن اللبون لا ظهر فيرکب و لا وبر فيسلب و لا ضرع فيحلب».
و در وصيت به حضرت حسن عليه السلام بعد از آن که فساد اخلاق و اعمال و سيرهي مردم زمان را فرمود، نيز فرمود: «کن کابن اللبون...»:
در فتنه مطلقا از مردم فاسد زمان مانند بچه شتر دو ساله باش که نه پشتي دارد تا سوارش شوند و نه پشمي دارد که پشمش بکنند و نه شيري دارد که دوشيده شود». [18]
[1] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 423:3 ح 979، اصول کافي: 249:2 باب التقيه ح 17:2249، جامع الاخبار: ص 255 ف 53 ح 27:673، بحار: 399:75 ب 87 ح 37-ص 434 ب 87 ح 97.
[2] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 423:3 ح 978، جامع الاخبار: ص 253 ف 53 ح 10:656، بحار: 411:75 ب 87 ح 61.
[3] اصول کافي: 248:2 باب التقيه ح 11:2243، بحار: 396:72 ح 17- ص 431 ح 91.
[4] اصول کافي: 246:2 باب التقيه ح 5:2237، معجم الملاحم و الفتن: 305:1، بحار: 112:24 ب 38 ح 426:72 ،4 ب 87 ح 95.
[5] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 30:3 ح 585، غيبت نعماني ص 15-ص 140، بحار: 115:52 ب 21 ح 37.
[6] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 230:3 ح 754، کمال الدين: 330:1 ب 32 ح 15، بحار: 145:52 ب 22 ح 66.
[7] اصول کافي: 254:2 باب الکتمان ح 13:2268، معجم الملاحم و الفتن: 1: 55-54، غيبت نعماني: ص 131، بحار: 139:52 ب 22 ح 45.
[8] اصول کافي: 249:2 باب التقيه ح 20:2252.
[9] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 366:5 ح 1804، غيبت طوسي: ص 465 ف 7 ح 481، غيبت نعماني: ص 92، بحار: 112:51 ب 2 ح 8.
[10] خصال: 509:2 باب العشرة ح 24، بحار: 279:71 ح 18، معجم الملاحم و الفتن: 35:3 ح 24 (بحار ايران 339:78 باب مواعظ الرضا عليه السلام ح 35)..
[11] تحف العقول: ص 91.
[12] غيبت نعماني: ص 134، بحار: 138:52 ب 22 ح 43.
[13] نهج البلاغه صبحي صالح: ص 379 خطبه 190.
[14] غيبت نعماني: ص 134، بحار: 139:52 ب 22 ح 49 (امام باقر عليه السلام) - ص 189 ب 25 ح 17 (امام صادق عليه السلام).
[15] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 20:5 ح 1452، غيبت طوسي: ص 441 ف 7 ح 434، الزام الناصب: 147:2، ارشاد مفيد: 348:2 ب 40 ح 6، بحار: 212:52 ب 25 ح 62.
[16] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 466:3 ح 1030، روضه کافي: ص 211 ح 383، بحار: 270:52 ب 25 ح 160.
[17] معجم احاديث الامام المهدي ارواحنا له الفداء : 327:1 ذيل حديث 212، غيبت طوسي: ص 463 ف 7 ح 479، بحار: 52: 208-207 ب 25 ح 45.
[18] نهج البلاغه صبحي صالح: ص 651 باب حکم امير المومنين عليه السلام ح 1.