موقع ديگر در غزوهي بنيالنضير بود، و ايشان دستهاي از يهود بودند، و نزديک مدينه قلعهاي داشتند، و مردان شجاعي در آن طائفه بود، و چون پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم به مدينه آمد، و مردم اوس و خزرج به او ايمان آوردند، و در تورية هم وصف آن حضرت را خوانده بودند، و دانستند که کار پيغمبري صلي الله عليه و آله و سلم قوي ميگردد، خدمت آن حضرت آمده و معاهده بستند که: ايشان با مسلمين و مسلمين با ايشان هم عهد باشند، و با هم مخالفت نکنند، ولي چون در جنگ احد مسلمين مغلوب شدند، و هفتاد نفر از ايشان کشته شدند، در کار آن حضرت شک کردند، و عهد پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را شکستند، و 40 نفر از ايشان به مکه آمدند، و با ابوسفيان و 40 نفر از مشرکين در کنار خانهي کعبه عهد بستند که در دفع پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اعانت يکديگر نمايند، از اين جهت پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد ايشان فرستاد که: از اين زمين که قريب به مدينه است، بايستي خارج شويد. چون اباء کردند، پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم لشگر مسلمين را به جانب ايشان حرکت داد، و لواي جنگ به دست علي علیه السلام بود، و قلعهي ايشان را محاصره فرمود، چون کار بر ايشان تنگ شد؛ گفتند: اموال خود را هم ميبريم، حضرت فرمود: هر خانوادهاي به مقدار يک بار شتر ببرد، چون اول به اين قرار راضي نشدند، و چند روزي طول کشيد؛ کار بر ايشان سخت تنگ شد، و رعب و ترس سخت در دل ايشان افتاد، تا آنکه خانههاي خود را به دست خود خراب ميکردند، پس از آن به قرار اول حاضر شدند، حضرت فرمود اين حکم از اول براي شما بود، حال بايد با دست خالي از وطن خارج شويد و به همين دستور از قلعه خارج شدند و به اطراف رفتند و خداوند از اين قصه خبر ميدهد، سورهي 59 حشر، آيهي 2.
و قذف في قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و أيدي المؤمنين.
يعني: خدا رعب و ترس در دلهاي يهود بنيالنضير انداخت، تا آنکه خانههاي خود را به دست خود، و به دست مؤمنين خراب ميکردند.