دليل دوم واقعهي غدير خم که چون حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم جميع احکام رابه مردم تبليغ فرمود، جبرئيل بر آن جناب نازل شد که، خداوند تو را سلام ميرساند، و ميفرمايد که: من روح هيچ پيغمبري را قبض نکردهام مگر اينکه تمام احکام دين خود را به مردم رسانيده باشد، و اجل تو نزديک شده، و دو حکم ديگر مانده که بايد آنها را به مردم برساني، يکي فريضهي حج، و ديگري نب علي بن ابيطالب است براي خلافت، تا زمين از حجت خالي نماند، پس حضرت اعلام به مردم فرمود که: هر کس استطاعت داشته باشد، از هر کجا براي حج بيتالله و ياد گرفتن مناسک حج حاضر شود؛ پس جمعيت انبوهي از مدينه و اطراف که -هفتاد هزار؛ يا به قولي صد و بيست هزار بودند - به همراهي پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم حرکت نمودند، و صداي تلبيه از مدينه تا مکه را فرو گرفت، و چون براي وقوف به صحراي عرفات رسيدند، جبرئيل از جانب خداوند دستور آورد که: بايد امر ولايت علي بن ابيطالب را به مردم تبليغ نمائي؛ حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرود: چون بيشتر مردم تازه مسلمان، و عداوت با علي دارند، و دلهاي ايشان مملو از کينهي او است، لذا خوف آن دارم که اگر اين امر را ظاهر نمايم، شورشي برپا کنند، و بسياري از ايشان به کفر خود برگردند، پس از خدا سوال کن که ما را محافظت فرمايد، و از شر منافقان در امان دارد، پس تبليغ رسالت را تأخير انداخته، تا در مسجد خيف باز جبرئيل نازل شد، که خدا ميفرمايد: امر ولايت علي علیه السلام را به مردمان برسان، ولي وعدهي محافظت از شر دشمنان را براي آن حضرت نياورد، پس باز حضرت آن امر را به تأخير انداخت، تا به کراعالغميم - که نزديک جحفه است - رسيدند، باز جبرئيل نازل شد، و اين آيه را آورد (سورهي 11 هود، آيهي 15)
فلعلک تارک بعض ما يوحي اليک و ضائق به صدرک.
يعني: شايد تو ترک کننده باشي بعضي از اموري را که به تو وحي شود، و سينه تو به سبب آن گرفته باشد، و باز در امر ولايت تأکيد نمود، ولي آيهي حفظ و عصمت را نياورد، پس حضرت فرمود: اي جبرئيل من خائفم که مردم مرا تکذيب نمايند و قول مرا در حق علي قبول نکنند، پس از آنجا کوچ کرده، سه ميل راه طي کرند، و به غدير خم رسيدند، در ساعت پنج از روز، جبرئيل نازل شد و اين آيه را که مشتمل بر تأکيد و مبالغه، و عصمت از شر دشمنانست آورد (سوره ي 5 مائده، آيه 71):
يا أيها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمک من الناس ان الله لا يهدي القوم الکافرين.
يعني: اي پيغمبر، تبليغ کن به مردم آن امري را که دربارهي علي از جانب خدا بر تو فرستاده شد، و اگر اين کار را انجام ندهي، به رسالت خدا را تبليغ نکردهاي، و خداوند تو را از مردمان حفظ مينمايد، به درستي که خدا هدايت نميکند کافران را.
بنابر اخبار کثيره به اتفاق عامه و خاصه اين آيه دربارهي نصب علي علیه السلام نازل شده است.
پس پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرستاد آن کساني که از پيش رفته بودند، برگردند، و آن کساني که نرسيده بودند حاضر شوند و دستور داد پاي درختهاي خار را جاروب کردند، و منبري از جهاز شتر نصب نمودند؛ و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بالاي آن قرار گرفته؛ علي علیه السلام را طرف راست خود نگاه داشت، و در حضور هفتاد هزار يا زياده؛ خطبهي غرائي با کمال فصاحت و بلاغت انشاء فرمود و در آخر خطبه خطاب به مردم کرده فرمود. الست اولي بکم من أنفسکم؟ يعني: آيا من اولي و سزاوارتر نيستم به شما از خود شما؟ همه گفتند: بلي، تو اولائي به تصرف در جان و مال ما؛ پس علي علیه السلام را سردست گرفته، و فرمود: من کنت مولاه فعلي مولاه؛ هر که من خواجهي او هستم، علي خواجهي او است، اللهم وال من والاه؛ و عاد من عاداه؛ و انصر من نصره؛ واخذل من خذله؛ يعني: خدايا دوست بدار هر که علي را دوست دارد، و دشمن بدار هر که علي را دشمن دارد، و ياري کن هر که علي را ياري کند، و خوار و زبون دار هر که علي را خوار و زبون دارد، پس سه مرتبه آن را مکرر نمود، آنگاه فرمود: آيا شنيديد؟ گفتند: بلي، پس گفت: خدايا شاهد باش، و اي جبرئيل تو نيز شاهد باش.
و در کتاب مودةالقربي و غيره، از عمر نقل شده که: زماني که پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم علي را نصب نمود، جوان زيبائي را ديدم که پهلوي من نشسته، و به من گفت: لقد عقد رسولالله عقدا لا يحله الا المنافق؛ فاحذر ان نتحله؛ من به پيغمبر اين حکايت را گفتم،
فرمود: انه ليس من ولد آدم، لکنه جبرئيل، أراد أن يؤکد عليکم ما فلته في علي.
يعني: آن جوان از فرزندان آدم نبود، بلکه او جبرئيل بود خواست تا بر شما تأکيد نمايد آنچه را من دربارهي علي با شما گفتم.