اصل - الي متي أحار (أجار خ ل) فيک يا مولاي و الي متي، و أي خطاب أصف فيک و أي نجوي، عزيز علي أن اجاب دونک و اناغي. عزيز علي أن أبکيک و يخذلک الوري، عزيز علي أن يجري عليک دونهم ماجري.
اعراب - قوله الي متي متعلق بالفعل بعدها، ويتقدم لان متي لاستفهام الزمان فلها الصدر. و تکرارها بالعطف في آخر الجملة للتأکيد، و احار متکلم وحده. من حار يحار. اي تحير، و في بعض النسخ اجأر و هو مهموز العين من جأر من باب منع. اي تضرع وصاح. و اي خطاب استفهام و مضاف و مفعول به لقوله أصف و هو متکلم قوله عزيز علي في المواضع الثلثة خبر مقدم؛ والفعل مع ان مبتدء مؤخر کما مر و اناغي متکلم مجهول من ناغي اي تکلم و دونک منصوب بنزغ الخافض اي اجاب من غيرک.
قوله ابکيک متکلم و يخدلک معطوف و الوري اي الخلق فاعل و دونهم منصوب بنزع الخافض اي علي غيرهم.
ترجمه - تا بکي بوادي تحير باشم؛ يا جور بکشم. در امر غيبت تو، و با چه خطابي و چه رازي مدحي دربارهي تو گويم، سخت و ناگوار است بر من که من بر تو گريان باشم، و دربارهي تو ظلم نمايند سخت و ناگوار است بر من که گرفتاريهائي بر تو وارد آيد و بر ديگران نيايد.
شرح - در جمله اول از روي ندبه مکرر استفهام از زمان و طول غيبت امام زمان ارواحنا له الفداء مينمايد، و اين مطلب بر احدي معلوم نشده و اموري است که علم آن مختص به خداوند ميباشد.
در خبر است که حضرت امير علیه السلام بالاي منبر فرمود سلوني قبل ان تفقدوني و سه مرتبه آن را مکرر فرمود پس صعصعة بن صوحان برخاست و پرسيد که خروج دجال چه زماني است. فرمود بنشين. خدا کلام تو را شنيد و اراده تو را دانست و الله ما المسئول عنه باعلم من السائل يعني قسم به خدا من از توبه اين امر داناتر نيستم پس از براي آن علائم و نشانههائي بيان فرمود تا آخر آن که بيان ميفرمايد که ظهور امام زمان ارواحنا له الفداءبعد از خروج دجال ميباشد.
و اگر در بعضي از اخبار هم تعييني شده يا به رمز است يا نشانهها، و حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمايد اياکم و التنويه أما و الله ليغيبن امامکم سنينا من دهرکم و ليمحص حتي يقال مات أو هلک. بأي واد سلک - يعني دوري جوئيد از اينکه اسرار ما را شهرت دهيد. قسم به خدا امام شما سالهائي از روزگار را غيبت خواهد کرد و دور از شما ميشود تا آنکه گويند مرده يا هلاک شده، يا در چه وادي باشد، پس فرمود ديدههاي مؤمنان بر فراق گريان ميشود، و شما در تحير فرو ميشويد مانند کشتي در موج دريا: و نجات نمييابد مگر آنکه دل او داراي عهد محکم و ايمان استوار و مؤيد از جانب خدا باشد.
و در جمله دوم استفهام ديگر ميکند: و اين تعبيرات نشانهي اظهار تاسف و شدت شوق و بيتابي داعي است. (شعر)
من کجا يار کجا موقع ديدار کجا
دل کجا تاب کجا مدت بسيار کجا
من تن افسرده و دل مرده و جان آزرده
جان آزرده کجا اين همه آزار کجا
چشم بيمار تو بيمار نموده دل من
چشم بيمار کجا و دل بيمار کجا
بر سر وصل هزاران شده بس زار و نزار
موسم وصل کجا اين بدن زار کجا
سوختم از غم فجر و به غمت ساختهام
سوزش هجر کجا اين دل غمخوار کجا
خاک پاي تو اديب است بنه پا به سرش
خاک آن پاي کجا و ين رخ و خسار کجا
و در عبارات سابقه دو مرتبه کلمهي (عزيز) را بيان نمود و در اينجا سه مرتبه عنوان کرد تا 5 مرتبه تمام شود. و اظهار اندوه بر دوري امام زمان ارواحنا له الفداءکاملتر گردد.
زمان ظهور بر احدي معلوم نيست و کلام حضرت امير در اين باب