بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اَلسَّلامُ عَلَي مُحْيِي الْمُؤمِنينَ وَ مُبيرِ الْكافِرينَ. اَلسَّلامُ عَلَي الْمَهْدِي الْاُمَم..﴾
﴿اَلسَّلامُ عَلَي الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَي بَقِيَّةِاللهِ في بِلادِهِ﴾
سلام بر آن امامي كه موجب احياء مؤمنين و نابودي و بيثمري كافران خواهد شد. سلام بر مهدي امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر... سلام بر بقيةالله در هرجايي كه آنجا شهر خدا خواهد بود.
تولّد قطب عالم امكان، انسان كامل، بقيةاللهالاعظم، حضرت حجّت ارواحنا له الفداء را به همة عزيزان تبريك عرض ميكنم.
درك نحوة حضور و ظهور مقام خاتم ولايت، بسيار ظريف و به اصطلاح موضوعي صراطگونه است. در وصف پل صراط گفتهاند: «اَدَقُّ مِنَ الشَّعْر وَ اَحَدُّ مِنَ السَّيْف»، يعني؛ از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و چنين صراطي است كه روندههايش را به بهشت ميرساند. بعضي از معارف اسلامي صراطگونه است، يعني به قدري دقيق است كه انسان براي دريافتش بايد بيش از حد، انديشههايش را جمع كند و جلو برود.
در زمينة امامت و مسئلة حضور و تأثير و نقش حضرت مهدي ارواحنا له الفداء ، بسياري از مسلمين، مسائلشان حل نشده است. اگرچه در زمينة معاد وتوحيد بيشتر توانستهاند مسائل خود را حل كنند، ولي در امامت كه به سرماية فكري و تحقيق بيشتري نياز دارد، حلّ اين موضوع كمتر به چشم ميخورد. اگر كسي در مورد امامت و مهدويّت، در فكر و انديشهاش سرمايهگذاري نكند، به شناخت صحيحي از اسلام دسترسي پيدا نميكند. اينگونه نيست كه بتوان گفت آن اندازه كه ميتوانيم توحيد را در حدّ خالقيت درك كنيم، امامت را هم بايد درك كنيم. معارف غيبي همه در يك حد نيستند كه انديشة ما بتواند بهراحتي و در حدّ مساوي به آنها نزديك شود. گفت:
نظر را نغز كن تا نغز بيني
گذر از پوست كن تا مغز بيني
درك مغز عالم هستي كه ما اسمش را امام زمان ارواحنا له الفداء ميگذاريم، احتياج به انديشة عميق و دقيق دارد. يكي از مصيبتهايي كه بر سر انديشة اعتقاد به امام زمان و انسان كامل يعني حضرت مهدي ارواحنا له الفداء آمده است، همين است كه با خرافه عجين شده است. بهطوري كه عدهّاي از سر زودباوري مسئله را پذيرفتند، در حاليكه آنچه اينها پذيرفتند، اصلاً امام نيست و عدّهاي هم از سر عدم تحقيق آنرا رد كردهاند. مشكلي كه در ارتباط با شناخت امامت و بهخصوص امام به معني «حجّت خدا» داريم اين است كه براي شناخت آن حضرت نيازمند به مباني عميق استدلالي و قلبي هستيم و بايد آنها را در مكتب تشيّع جستجو كرد. چون تشيّع، برداشت راستين و برين از اسلام است بهطوري كه افق اين مكتب، درك مقام امامت است.
در اثبات امامت مباني علمي و استدلالي وجود دارد و نميتوان در شناخت امام تقليد كرد، يعني جزء اصول دين است و در اصول دين تقليد جايز نيست. يعني در اصول يك مكتب بايد انديشه نمود، تا آن عقيدة بهدست آمده براي ما كارساز باشد.