در راستاي بحثي كه در اين برهان داريم عرض ميكنم؛ ما اگر يك مقايسهاي بين دو انسان معمولي كه يكي از ديگري برتر است، انجام دهيم، ملاحظه ميكنيم در عين اينكه هر دونفر آنها انسان معمولي هستند و هيچكدام هم معصوم نيستند، تفاوتهايي دارند و تفاوت اساسي انساني كه از ديگري برتر است، در داشتن حركت و حسّ و ادراك و بدن انساني نيست؛ بلكه در «انسانيت» است كه او در انسانيت رشد بيشتري دارد ولي آن ديگري در همين صفت ضعف دارد. يعني در همان حالتي ضعف دارد كه ابعاد ديگر انسان را جهت ميدهد به طوري كه آن كسيكه از انسانيت بهرة بيشتري برده است، شهوت و غضبش انساني است و نه حيواني؛ يعني غضب دارد، ولي نه غضبي همچون غضب گرگ؛ شهوت دارد، ولي نه شهوتي همچون شهوت خوك. امّا كسي كه از انسانيت بهرهاي نبرده است، شهوت و غضبش انساني نيست، بلكه حيواني است؛ پس نتيجه ميگيريم كه انسانيت يك حقيقتي است كه اگر در شخصيت كسي تجلّي كرد و در حدّ مناسبي به فعليّت درآمد، به همان اندازه او را از حيوانيت جدا ميكند. و لذا ميتوان گفت: «انسانيت، يك حقيقت متقن است و نه يك مفهوم اعتباري».
از طرفي همانطور كه روشن است و قبلاً هم عرض شد «انسانيت» حقيقتي است كه در افراد مختلف شدّت و ضعف برميدارد و به اصطلاح فلاسفه، قابل «تشكيك» است، مثل «وجود» و يا مثل «علم»، كه شدّت و ضعفبردار است. و همانطور كه وجود، شدّت و ضعف برميدارد و وجود ضعيف داريم مثل عالم مادّي، و وجود شديد داريم مثل عالم مجرّدات، يك وجود مطلق هم داريم كه همان ذات احدي است، پس نتيجه اين شد كه: در عالم وجود، انسانيت يك واقعيّتي است كه بهطور شديد و ضعيف در انسانها وجود دارد و علاوه بر اين، يك وجه مطلق كه عاليترين و شديدترين وجه آن است موجود است، كه همان عينالانسان يا انسان كامل است كه آن انسان كامل، خودش يك وجود است، همانگونه كه تري يك وجود است و همة تريها از عين تري است؛ همة انسانيت انسانهاي معمولي در عين شدت و ضعفي كه در انسانيت دارند، هم از عينالانسان است و مثل عين شوري كه تمام درجات شوري به آن ختم ميشود تمام درجات انسانيت در يكجا جمع است به نام انسان كامل. حالا به اين جمله توجّه بفرماييد:
همچنانكه هر مقيّدي به مطلق ختم ميشود و همچنانكه هر مابالعرضي به مابالذّات خود ختم ميشود، «انسانيت موجود در وجود هر انساني يك حقيقتي است كه به انسانالكلّ و يا عينالانسان و يا انسان كامل ختم ميشود.
يعني انسانيت، يك حقيقت معنوي است با درجات مختلف كه يك اصلي دارد كه همان انسان كامل است.
به طور مختصر بايد عرض كنم كه ما چند نوع هستي فوقمادّه داريم؛ يكي مقام ملائكه كه مجرّدند و هر كدام حامل اسمي از اسماء الهي هستند، يكي هم مقام ذات احدي كه فوق اين حرفهاست، يكي هم مقام انسان كامل كه مقام جامعيت اسماء الهي است و قرآن در مورد آن فرموده: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ كُلَّها» بعد از ذات احدي، مقام انسان كامل است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوري»؛ يعني اوّلين چيزي كه خداوند خلق كرد، نور من بود. اين نور، مقام انسان كامل، يعني حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم است و ناظر بر جنبة مادّي و جسماني پيامبر نيست. اين «من» كه در روايت ميفرمايد؛ ناظر بر «منِ» انسان كامل و انسانيت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، نه «منِ» جسماني پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم . مقام نبوي قبل از ظهور در عالم مادّي به عنوان رسالت نبوي، خود يك حقيقت موجود در هستي است به نام «انسان كامل»، و همين حقيقت يعني انسان كامل در بستر تاريخ، ظهورات مختلفي در شخصيت ساير پيامبران و ائمه داشته تا در نهايت با ظهور كامل خود، حضرت مهدي ارواحنا له الفداء به صحنه ميآيند.
«عزيزالدين نسفي» كه شافعيمذهب است در كتاب انسان كامل ميگويد:
«اي درويش! تمام عالم همچون ظرفي است پر از افرادِ موجودات و از اين موجودات هيچ چيز و هيچكس را از خود و از اين ظرف خبر نيست مگر انسان كامل، كه از خود و از اين ظرف خبر دارد و مُلك و ملكوت و جبروت هيچچيز بر او پوشيده نيست، اشياء را كَماهِيَ و حكمت اشياء را كَماهِيَ ميداند و ميبيند».
«آدميان زبده و خلاصة كائناتاند و انسان كامل زبده و خلاصة آدميان است، موجودات به يك بار در تحتنظر انسان كاملند، هم به صورت و هم به معني.»
«اي درويش! هر چيزي را مغزي است كه بيش از يكي هم نباشد و انسان كامل، مغز عالم هستي است كه بيش از يكي هم نيست.»