در بحث پيش ديديم که خداوند، فيض رساني و فيض بخشي را بر قانونِ «وساطت» بنا نهاده است، و جهان و امور جهان را بر بنياد قويمِ اسباب و مُسَبَّبات مبتني ساخته است. همچنين توجه کرديم که ولايت (وساطت در فيض گيري و فيض بخشي) يکي از عمده ترين قوانين سببيّت است. اين چگونگي در مرتبه و مراتب بعد عام تر مي شود، و وسايط و اسباب، به سلسله ي مراتب، فراوان مي گردند، و همه در ارتباط با واسطه ي نخستين قرار دارند.
يکي از علتها و حکمتهاي اين قانون (ترتب اسباب و مسبّبات) اين است که بدينگونه فيض بيشتري افاضه مي شود، زيرا وسايط و اسباب فيض نيز وجود مي يابند و از فيض وجود و ديگر فيضها بهره مند مي شوند. بدينسان تراکم عظيم مُستفيضها و مُفيضها (فيض گيران و فيض بخشان) خود قوانينِ مُحيِّر، و آميختگيِ شِگرْف، و تنظيم ژرف، و شور گسترده و رابطه ي عميق و غوغاي بي نهايت و پهنه هاي بيکران هستي را پديد مي آورد.
جهان ـ چنانکه مي بينيم و علوم همه گواه آن است ـ از دقيقترين تنظيمات برخوردار است. نظم و تنظيم در تحقق خارجي مساويند. طبيعت تنظيم امور در ارتباط با طول زماني مستلزم اجمال و تفصيل است. «شب قدر» يکي از نهادهاي بزرگ نظم و تدبير امور است. شب قدر مرحله ي «اجمال» است و ظرف زمانيِ سال مرحله ي «تفصيل». پس شب قدر و حضور مُجري ـ در ارتباط با کاينات جهان ارض ـ جزء نظامِ کلّيِ وجود است، و يکي از ارکان مهم تقدير و حکمت و نظم. تقديرات اين جهان بر طبق حکمت خلل ناپذير در اين شب به صورت اجمالي و کلي تعيين مي گردد و سپس تفاصيل آن در طول سال تحقّق مي يابد.
نفس وليّ و قلب او بزرگترين عامل رسيدن فيض است، به موجودات و مخلوقات. و همانگونه که ولي واسطه ي فيض است، مرکز تنظيمات فيضها و تقديرها نيز هست. فيوضات و همه ي سرنوشتها و تقديرها در مرحله ي اجمال بر او عرضه مي گردد و در مرحله ي تفصيل از طريق او و اراده ي او تحقّق مي يابد. خداوند را «وليّ از ذُلّ» نيست امّا «وليِّ از عِزّ» هست.
بدينگونه مي نگريد که جريان «شبِ قدر» (با محتواهاي خود و به عنوان فاصله ي يکساله ي تنظيم و تقدير امور) جرياني ساده نيست، بلکه ناموسي است همواره در تداوم و قانوني است بي هيچ دگرگوني. و اين امر از دو جهت، جزء نظام تکوين و تقدير است:
1 ـ از جهت قانون وساطت در فيض.
2 ـ از جهت قانون اجمال و تفصيل در تنظيم و تقدير.