اين غيبت از ديدگان به حکم پروردگار واقع شده و پيغعبر اکرم و ائمه اطهارعليهم السلام از وقوع اين غيبت خبر دادهاند. در کمال الدين از پيغمبر اکرمصلي الله عليه وآله آمده که فرمود: مهدي از فرزندان من است، نام او نام من و کنيهاش کنيه من است، شبيهترين مردم از لحاظ خَلق و خُلق به من است، او را غيبت و حيرتي است که در آن امتها گمراه ميشوند، سپس او مانند ستارهاي درخشان خواهد آمد زمين را از قسط و عدل پر ميکند چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد. [1] .
و نيز از آن حضرتصلي الله عليه وآله است که فرمود: مهدي از فرزندان من است، براي او غيبت و حيرتي است که در آن امتها گمراه ميشوند، ذخيره پيغمبران را ميآورد، آنگاه زمين را پر از عدل و قسط ميکند چنانکه از ستم و ظلم پر گشته است. [2] . و از آن حضرتصلي الله عليه وآله است که فرمود: خوشا به حال کسي که درک کند قائم اهل بيت مرا در حالي که هنگام غيبت و پيش از قيامش به او اقتدا کند و دوستانش را دوست بدارد و از دشمنانش بيزاري جويد، که او از همراهان و دوستان و گراميترين امّتم در روز قيامت خواهد بود. [3] .
و از امير المؤمنين عليعليه السلام منقول است که به فرزنش حسينعليه السلام فرمود: نهمين فرزند تو اي حسين! همان قائم به حق و آشکار کننده دين و گسترش دهنده عدل است. حسين گفت: يا امير المؤمنين! آيا اين شدني است؟ فرمود: آري! سوگند به آنکه محمد را به پيامبري برانگيخت و او را بر تمام مردم برگزيد؛ ولي بعد از غيبت و حيرتي که در آن هيچ کس بر دين خود ثابت و پايدار نميماند مگر مخلصان که با روح يقين مباشرند. کساني که خداي - عزّوجلّ - بر ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را در دلهايشان نگاشته و به روح القدس تأييدشان فرموده است. [4] .
و از اصبغ بن نباته روايت شده که گفت: خدمت امير المؤمنين علي بن ابي طالبعليهما السلام رفتم، ديدم آن حضرت به فکر فرو رفته است، و انگشت به زمين ميکوبد. عرضه داشتم: يا امير المؤمنين! آيا در خلافت رغبت کردهاي؟ فرمود: خير، به خدا سوگند که نه در آن و نه در امور دنيا هيچ روزي رغبت نداشتهام، ولي در فکر مولودي هستم که در پشت من است، يازدهمين فرزندم، هم اوست مهدي، زمين را پر از عدل ميکند، چنانکه از ستم و ظلم آکنده باشد. براي او حيرت و غيبتي است که در آن اقوامي گمراه و اقوام ديگري هدايت ميشوند. پس گفتم: يا امير المؤمنين! آيا اين شدني است؟ فرمود: آري! چنانکه او آفريده شده است. [5] . و از آن حضرتعليه السلام است که فرمود: از براي قائم ما غيبتي است که مدّتش طولاني خواهد
بود، گويي شيعيان را ميبينم که مانند چهارپايان دنبال چراگاه ميگردند و آن را نمييابند. آگاه باشيد! که هر کس از آنها بر دين خود ثابت بماند و قلبش به خاطر طول کشيدن غيبت امامش قساوت نگيرد، چنين کسي در درجهام همراه من خواهد بود. سپس فرمود: هنگامي که قائم ما بپاخيزد براي هيچ کس در گردن او بيعتي نيست، لذا ولادتش مخفي و خودش غايب ميگردد. [6] . و نيز از آن حضرت منقول است که: هنگامي که در محضرش از حضرت قائمعليه السلام ياد شد، فرمود: امّا البته او غايب ميشود تا اينکه فرد جاهل بگويد: خداوند را در آل محمدعليهم السلام نيازي نيست. [7] . و از حضرت حسن بن عليعليهما السلام روايت است که فرمود: هيچ يک از ما نيست مگر اينکه براي طاغوت سرکش زمانش بيعتي در گردن دارد، به جز قائم، آنکه روح اللَّه عيسي بن مريم پشت سرش نماز خواهد خواند، به درستي که خداوند - عزّوجلّ - ولادت او را مخفي و شخص او را غايب ميسازد تا هنگام خروج براي هيچ کس در گردن او بيعتي نباشد. او نهمين فرزند از اولاد برادرم حسين است، فرزند بهترين کنيزان، خداوند عمر او را در دوران غيبت طولاني ميکند، سپس او را به قدرت خود در قيافه جواني کمتر از چهل سال ظاهر ميسازد تا دانسته شود که خداوند بر هر چيزي تواناست. [8] .
و از حضرت حسين بن عليعليهما السلام روايت شده که فرمود: قائم اين امّت همانا نهمين نسل از فرزندان من است و اوست صاحب غيبت وهم اوست که ارثش در حالي که زنده است تقسيم ميشود. و از حضرت علي بن الحسينعليهما السلام روايت شده که فرمود: براي قائم ما دو غيبت است که يکي از ديگري طولانيتر است، امّا اولي شش روز [9] يا شش ماه و يا شش سال است و اما دومي مدّتش آنقدر طولاني ميشود تا اينکه بيشتر آنهايي که معتقد به اين امر هستند از آن برگردند، پس بر اين امر ثابت نميماند، مگر کسي که يقينش قوي و معرفتش صحيح باشد و در دلش از آنچه ما قضاوت کرديم ناراحتي پيش نيايد و تسليم ما اهل بيت باشد. [10] .
و درباره آيه: «فَلا أُقْسِمُ بِالخُنَّسِ الجَوارِ الکُنَّسِ»؛ [11] سوگند به ستارگان بازگردنده که به گردش درآيند و در جاي خود رخ پنهان سازند. از امام باقرعليه السلام منقول است که فرمود: اين مولودي است در آخر الزمان، او مهدي از اين عترت است، و براي او حيرت و غيبتي خواهد بود که گروههايي در آن گمراه و گروهي هدايت ميشوند. [12] .
و در حديثي که ابن ابي يعفور از امام صادقعليه السلام روايت کرده است آمده: هر کس اقرار کند به امامان از پدران من و فرزندان من، ولي مهدي از فرزندانم را انکار نمايد، مثل آن است که اقرار به تمام پيغمبران داشته باشد، ولي نبوّت حضرت محمدصلي الله عليه وآله را انکار کند. راوي گويد: پرسيدم: اي آقاي من! مهدي از فرزندان تو کيست؟ فرمود: پنجمين فرزند از هفتمين امامان، او از نظرتان غايب ميشود و بردن نام او برايتان حلال نخواهد بود. [13] .
و نيز از امام صادقعليه السلام مروي است که فرمود: نزديکترين و پسنديدهترين وضع بندگان نسبت به خداوند آن وقت است که حجّت خدا را نيابند و براي آنها آشکار نشود، و از ديدگان ايشان پوشيده بماند که جايش را ندانند، و در عين حال بدانند که حجّتها و بيّنات الهي باطل نشده، پس در آن هنگام و هر صبح و شام منتظر فرج باشند، که شديدترين خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعي است که حجّت خود را از آنان مخفي بدارد و بر آنان آشکار نگردد. البته خداوند دانسته است که اولياي او در ترديد واقع نميشوند، و اگر ميدانست که آنها در شک ميافتند، يک چشم برهم زدن حجّت خود را از آنان نهان نميساخت. [14] .
و از آن حضرتعليه السلام نقل شده که فرمود: غيبت بر ششمين فرزندم واقع خواهد شد و او دوازدهمين امام از ائمه هدايتگر بعد از پيغمبر اکرمصلي الله عليه وآله است، اوّل آنها امير المؤمنين علي بن ابي طالب و آخرينشان قائم به حقّ، بقيّة اللَّه در زمين و صاحب زمان ميباشد. قسم به خدا! اگر به مقداري که نوح در قومش ماند در غيبت بسر برد، از دنيا نرود تا ظهور نمايد و زمين را پر از قسط و عدل کند، چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد. [15] .
و از علي بن جعفر از برادرش موسي بن جعفرعليهما السلام مروي است که فرمود: هرگاه پنجمين فرزند هفتمين امام غايب شود، خدا را خدا را در دينتان، کسي شما را از آن بازنگرداند. اي فرزندم! به تحقيق که به ناچار صاحب اين امر را غيبتي است تا اينکه هر کس معتقد به اين امر است از آن بازگردد. اين محنتي از جانب خداوند - عزّوجلّ - است که به وسيله آن آفريدگانش را امتحان ميکند و اگر پدران شما ديني درستتر از اين ميدانستند از آن پيروي ميکردند. [16] .
و از حسين بن خالد منقول است که گفت: علي بن موسي الرضاعليه السلام فرمود: هر که پرهيزکاري ندارد دين ندارد، و هر آنکه تقيّه ندارد ايمان ندارد؛ و به تحقيق که گراميترين شما نزد خداوند آن است که بيشتر تقيّه کند. به آن حضرت عرض شد: تا کي بايد تقيّه کرد؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ما اهل البيت است، پس هر کس پيش از ظهور قائم ما تقيّه را رها کند از ما نيست. عرض شد: يابن رسول اللَّه! قائم از شما اهل البيتعليهم السلام کيست؟ فرمود: چهارمين فرزند من است، زاده بهترين کنيزان. خداوند به وسيله او زمين را از هر گونه جور و ستمي پاک و از هر ظلمي دور خواهد کرد؛ اوست همان کسي که مردم در ولادتش شک کنند، و اوست صاحب غيبت پيش از خروجش. و چون بپاخيزد زمين به نورش درخشان شود و ميزان عدالت در ميان مردم بپاسازد که هيچ کس بر ديگري ظلم نکند؛ اوست آن کسي که زمين براي او به هم پيچيده شود و سايهاي ندارد؛ و اوست آنکه منادي از سوي آسمان به نام او بانگ برآورد که همه اهل زمين آن را بشنوند که به آن جناب دعوت ميشوند. منادي ميگويد: آگاه باشيد! که حجّت خداوند کنار خانه خدا آشکار گشت، پس از او پيروي کنيد که حقّ با او و در وجود اوست، و همين است معني قول خداوند - عزّوجلّ - که: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ»؛ [17] اگر بخواهيم از سوي آسمان آيتي [و نشانهاي] بر آنان فرستيم که همگي براي آن گردن نهند.
و از عبد العظيم بن عبد اللَّه حسني روايت شده که گفت: به حضرت محمد بن علي بن موسيعليهم السلام گفتم: من اميدوارم که تو قائم از آل بيت محمدعليهم السلام باشي، آنکه زمين را پر از قسط و عدل ميکند، چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم. فرمود: اي ابوالقاسم هيچ يک از ما امامان نيست جز قائم به امر خداوند - عزّوجلّ - و هادي به سوي دين خدا، ولي آن قائم که خداوند - عزّوجلّ - زمين را به وسيله او از اهل کفر و انکار پاک ميکند و آن را پر از عدل و قسط ميسازد، کسي است که ولادتش بر مردم پوشيده ميماند، و شخص او از نظرشان غايب ميگردد، و بردن نام او بر آنها حرام است. او همنام و همکنيه رسول خداصلي الله عليه وآله ميباشد و اوست که زمين برايش پيچيده ميگردد و هر سختي برايش آسان شود و از يارانش به تعداد اهل بدر سيصد و سيزده نفر از نقاط دوردست زمين فراهم آيند، و اين است [معني] فرموده خداوند - عزّوجلّ - که: «أَيْنَما تَکُونُوا يَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلي کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»؛ [18] هر کجا باشيد خداوند همگي شما را خواهد آورد، خداوند بر هر کاري توانا است. پس هرگاه اين تعداد نفر از اهل اخلاص به خدمتش مجتمع شوند، خداوند امر او را ظاهر ميسازد و چون شماره يارانش به يک عِقْد کامل - که ده هزار نفر است - رسيد، به اذن خداوند - عزّوجلّ - خروج ميکند و پيوسته از دشمنان خدا خواهد کشت تا خداوند متعال راضي شود.
عبد العظيم گويد: به آن حضرت گفتم: اي آقاي من! او چگونه خواهد دانست که خداي - عزّوجلّ - راضي شده؟ فرمود: در دلش رحمت مياندازد، پس هنگامي که به مدينه داخل شود لات و عزّي را بيرون ميآورد و ميسوزاند. [19] . و از علي بن مهزيار است که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر امام هاديعليه السلام نامه نوشتم و از او درباره فرج پرسيدم، در جواب نوشت: هرگاه صاحب شما از سرزمين ظالمين غيبت کرد، متوقّع فرج باشيد. [20] . و از احمد بن اسحاق بن سعد الاشعري منقول است که گفت: بر حضرت ابومحمد حسن بن علي عسکريعليه السلام داخل شدم و تصميم داشتم که درباره جانشين بعد از خودش سؤال کنم، پس خود آن حضرت سخن را آغاز کرد و فرمود: اي احمد بن اسحاق! به درستي که خداوند - تبارک و تعالي - از هنگام خلقت آدم و نيز تا هنگام برپايي قيامت زمين را هيچگاه از حجّت خود بر خلق خالي نگذاشته و نخواهد گذاشت، به حجّت الهي بلا را از اهل زمين دور ميسازد و به [برکت] او باران فرو ميبارد و به او برکات زمين را برميآورد.
پرسيدم: يابن رسول اللَّه! پس امام و خليفه بعد از شما کيست؟ برخاست و با عجله به اندرون خانه رفت و سپس بيرون آمد در حالي که کودکي سه ساله که صورتش مانند ماه شب چهارده بود بر شانه داشت، آنگاه فرمود: اي احمد بن اسحاق! اگر بر خداوند - عزّوجلّ - و حجّتهايش عزيز نبودي اين فرزند را به تو نشان نميدادم، او همنام رسول خداصلي الله عليه وآله و همکنيه آن جناب است که زمين را پر از قسط و عدل کند در حالي که پر شده باشد از جور و ظلم. اي احمد بن اسحاق! مَثَل او در اين امّت مَثَل خضر و ذوالقرنين است، به خدا سوگند! که او غيبتي خواهد داشت که در آن از هلاکت نجات نمييابد مگر آنکه خداوند - عزّوجلّ - او را به اقرار و اعتقاد به امامتش ثابت بدارد، و به دعا کردن براي تعجيل فرجش توفيق دهد.
احمد بن اسحاق ميگويد: عرضه داشتم: آيا نشانهاي هست که قلبم به آن اطمينان و آرامش يابد؟ پس آن کودک با زبان عربي فصيح سخن گفت و فرمود: من بقية اللَّه در زمين او و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم، پس از ديدن عين دنبال اثر و نشانه مگرد، اي احمد بن اسحاق! احمد بن اسحاق گويد: پس خوشحال و مسرور بيرون آمدم. چون روز بعد شد، دوباره به خدمت آن حضرت رسيدم و عرض کردم: يابن رسول اللَّه! من به آنچه بر من منّت گذاشتي خيلي خوشحالم، پس روشي که در او از خضر و ذي القرنين جاري است کدام است؟ فرمود: اي احمد! طول غيبت. گفتم: يابن رسول اللَّه! حتماً غيبت او طولاني خواهد شد؟ فرمود: آري، سوگند به پروردگارم تا جايي که بيشتر کساني که معتقد به اين امر هستند از آن برگردند و باقي نميماند مگر کسي که خداوند - عزّوجلّ - از او براي ولايت ما پيمان گرفته باشد و ايمان را در قلبش بنويسد و او را به روحي از جانب خود تأييد فرمايد. اي احمد بن اسحاق! اين امري از امور الهي و سرّي از اسرار خداوند و غيبي از غيب اللَّه است، پس بگير آنچه به تو آموختم و آن را مخفي بدار و از شاکرين باش که فرداي قيامت با ما، در علّيين خواهي بود. [21] .
و از ابومحمد حسن بن محمد المکتب منقول است که گفت: آن سال که شيخ ابوالحسن علي بن محمد سمري - قدّس اللَّه روحه - درگذشت، من در مدينة السلام (بغداد) بودم، چند روز قبل از فوتش به حضورش رفتم، ديدم براي مردم توقيعي بيرون آورد که صورت آن چنين است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
اي علي بن محمد سمري! خداوند اجر برادرانت را در حقّ تو زياد گرداند، که تو تا شش روز ديگر خواهي مرد، پس امر خودت را جمعآوري کن و به جانشيني بعد از خودت وصيّت مکن که غيبت تامّه واقع شده، پس ظهور نيست مگر به اذن خداوند - عزّوجلّ - و آن بعد از طول مدّت و قساوت دلها و پر شدن زمين از ستم خواهد بود. و از شيعيان من کساني خواهند آمد که ادعاي مشاهدت کنند، آگاه باشيد! که هر کس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني ادعاي مشاهدت کند؛ دروغگوي افترا زننده است. ولا حول ولا قوّة إلاّ باللَّه العليّ العظيم.
ميگويد: آنگاه ما از توقيع نسخه برداشتيم و از نزد او بيرون رفتيم و چون روز ششم به نزد او بازگشتيم، در حال احتضار بود. پس از او پرسيديم: چه کسي وصيّ بعد از توست؟
در جواب فرمود: «للَّهِِ أَمْرٌ هُوَ بالِغُهُ؛ خداوند را امري است که خود آن را خواهد رسانيد و از دينا رفت - که خدا از او راضي باد - و آن آخرين سخني بود که از او شنيده شد. [22] . ميگويم: اين قسمتي از اخبار ائمه اطهارعليهم السلام است درباره غيبت امام غايب - عجّل اللَّه فرجه الشريف - که با سلسله سندي که من دارم و در خاتمه کتاب خواهد آمد، از شيخ صدوق در کتاب کمال الدين نقل کردم. مطالبي هم قبلاً ذکر شده و مطالبي نيز بعداً خواهد آمد.
در اينجا چند نکته را شايسته است ذکر کنيم:
نکته اوّل: سبب غيبت آن حضرتعليه السلام، که آن دو قسم است: قسم يکم آن است که: براي ما بيان نشده و پس از ظهور براي ما فاش خواهد شد. شيخ صدوق به سند خود از عبد اللَّه بن الفضل هاشمي روايت کرده که گفت: شنيدم امام جعفر صادقعليه السلام فرمود: به تحقيق که صاحب اين امر را غيبتي طولاني است و گريزي از آن نيست که در زمان غيبت هر فرد باطلجويي به ترديد ميافتد.
عرض کردم: چرا؟ فدايت شوم! فرمود: به خاطر امري که فاش کردن آن به ما اذن داده نشده است.
عرضه داشتم: پس وجه حکمت در غيبت او چيست؟ فرمود: همان وجه حکمتي که در غيبتهاي حجّتهاي الهي پيش از آن جناب بوده است. البتّه وجه حکمت در غيبت آن حضرت جز بعد از ظهورش معلوم نميشود همانطوري که وجه حکمت کارهاي خضرعليه السلام از سوراخ کردن کشتي و کشتن نوجوان و بپاداشتن ديوار براي موسيعليه السلام کشف نشد مگر هنگام مفارقت و جدايي آنها از يکديگر. اي پسر فضل! اين امر (غيبت) از امر خداوند متعال و از سرّ خدا و از غيب خدا است و چون دانستيم که خداوند حکيم است، گواهي ميدهيم به اينکه همه کارها و گفتارهاي او موافق حکمت است هرچند که وجه آن بر ما روشن نشده باشد. [23] .
و در توقيعي که در احتجاج از حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشريف - روايت شده آمده است: و امّا علّت غيبت من، خداوند - عزّوجلّ - ميفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْيآءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤکُمْ»؛ [24] اي کساني که ايمان آوردهايد از چيزهايي مپرسيد که هرگاه برايتان فاش گردد شما را بد آيد. هيچ يک از پدرانم نبود مگر اينکه در گردن او بيعتي براي سرکش زمانش واقع شد، ولي من در حالي خروج ميکنم که بيعتي براي احدي از طاغوتها بر گردنم نيست. [25] .
قسم دوم: آن است که ائمه معصومينعليهم السلام براي ما بيان فرمودهاند که چند وجه است:
1 - ترس از کشته شدن: چنانکه در بحث خوف و ترس آن حضرت گذشت. و اين يکي از علل خروج آن حضرت و قيام با شمشير نيز هست، همانطور که در حديث امير المؤمنين عليعليه السلام آورديم که فرمود: اگر خروج نکند گردنش را ميزنند، يعني: واجب است براي حفظ خودش با شمشير و اسلحه بپاخيزد، زيرا که ظهور اعم است از قيام و نهضت و غير آن. و چه بسا امام ظاهر است، ولي با شمشير قيام نميکند مانند ساير امامان به جز حضرت امام حسينعليه السلام، بنابراين اگر قيام ننمايد دشمنان، آن حضرت را ميکشند، همانطور که پدران طاهرينش را از روي ظلم و کفر و طغيان به قتل رسانيدند.
2 - هيچکدام از طاغوتها بر گردن آن حضرت بيعتي نداشته باشند: که اين وجه در توقيع گذشته و در حديث امام حسن مجتبيعليه السلام ذکر گرديده است.
3 - امتحان و آزمايش بندگان: «وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الکافِرِينَ»؛ [26] تا اهل ايمان را از هر عيب و نقص پاک گرداند و کافران را هلاک نمايد. چنانکه در حديث امام موسي بن جعفر و امام جعفر صادقعليهما السلام است و در خوف آن حضرت آورديم.
و از حضرت رضاعليه السلام مروي است که فرمود: سوگند به خدا! آنچه چشم بدان دوختهايم نخواهد شد تا اينکه آزمايش شويد و مؤمن و منافق از هم جدا گرديد، و تا اينکه از شما باقي نماند مگر نادرترين پس نادرترين. و از نعماني به سند خود از امام صادقعليه السلام منقول است که فرمود: در دوران امير المؤمنين عليعليه السلام آب فرات طغيان کرد. پس آن حضرت به همراهي دو فرزندش حسن و حسينعليهما السلام سوار شدند، هنگامي که به طائفه ثقيف گذارشان افتاد، آنها گفتند: عليعليه السلام آمده که آب را برگرداند، امير مؤمنانعليه السلام فرمود: به خدا قسم! که من و اين دو فرزندم مسلّماً کشته خواهيم شد و حتماً خداوند مردي را در آخر الزمان از اولاد من به خونخواهي ما برميانگيزاند، و البتّه او از نظر آنان غايب خواهد بود تا گمراهان مشخص گردند، تا آنجا که يک فرد نادان خواهد گفت: خدا را در آل محمدعليهم السلام نيازي نيست. [27] .
4 - سنن پيغمبران الهي را در آن حضرت جاري گرداند: چنانکه در حديث سدير از امام صادقعليه السلام آمده که فرمود: قائم ما را غيبتي است که مدّت آن به طول ميانجامد. عرضه داشتم: چرا يابن رسول اللَّه؟ فرمود: زيرا که خداوند - عزّوجلّ - ميخواهد سنّتهاي پيغمبران را در غيبتهايشان بر او نيز جاري سازد، و اي سدير ناگزير است از اينکه مدّتهاي غيبت آنان را پايان برد، خداوند تعالي ميفرمايد: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»؛ [28] که البته شما از حالي به حال ديگر درآييد. يعني: سنتهاي آناني که پيش از شما بودهاند. [29] .
5 - ودايع خداوند ضايع نشود، يعني مؤمناني که از پشت کافران متولد ميشوند چنانکه در کتابهاي علل الشرايع و کمال الدين از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام روايت شده از ابن ابي عمير از کسي که او ياد کرد که گفت: به آن حضرت (يعني امام ششم) عرضه داشتم: چرا امير المؤمنين عليعليه السلام با مخالفين خودش در ابتداي امر جنگ نکرد؟ فرمود: به خاطر آيهاي که در کتاب خداي - عزّوجلّ - آمده: «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً»؛ [30] چنانچه [کافران از مؤمنان] جدا ميشدند، به راستي که کافران از آنان را عذابي دردناک مينموديم. عرضه داشتم: منظور از (تزّيل =پاک شدن) چيست؟ فرمود: مؤمناني که به امانت در اصلاب و پشتهاي کافران بودند. و همينطور است قائمعليه السلام که ظهور نميکند تا اينکه ودايع خداوند - عزّوجلّ – از پشت کافرين بيرون آيند که چون خارج گردند بر دشمنان خداوند - عزّوجلّ - چيره خواهند شد و آنها را ميکشد. [31] .
6 - قبايح و زشتيهاي اعمال ما: کارهاي خلاف و معصيتهايي که ما مرتکب ميشويم مانع از ظهور آن حضرت است براي عقوبت ما، چنانکه از امير المؤمنين عليعليه السلام آمده که فرمود: و بدانيد که زمين از حجّت خدا خالي نميماند ولي خداوند به خاطر ظلم و ستم و اسراف مردم بر خودشان آنها را از ديدار او نابينا خواهد ساخت. [32] . و در توقيع حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشريف - به شيخ مفيد چنين آمده: و اگر شيعيان ما - که خداوند در اطاعتش آنان را ياري دهد - در وفاي پيماني که از ايشان گرفته شده، مصمم و جدّي باشند، نعمت لقاي ما از آنان به تأخير نميافتد و سعادت ديدار ما با معرفت کامل و راستين نسبت به ما تعجيل ميگشت، پس تنها چيزي که ما را از آنان پوشيده ميدارد همانا چيزهاي ناخوشايندي است که از ايشان به ما ميرسد و از آنان انتظار نميرود. [33] .
نکته دوم: بدان که آن حضرت را دو غيبت است: يکي کوچکتر (صغري) و ديگري بزرگتر (کبري). مدّت غيبت صغري از هنگام وفات پدر آن حضرت تا درگذشت سمُري بوده است که وفات حضرت امام حسن عسکريعليه السلام هشتم ربيع الاول سال دويست و شصت هجري قمري بوده، و درگذشت سمُري نيمه شعبان سال سيصد و بيست و هشت که با اين حساب غيبت صغري شصت و هشت سال ميشود. ولي اگر ابتداي غيبت را از هنگام ولادت آن حضرت بگيريم، مدّت غيبت صغري هفتاد و سه سال خواهد بود، زيرا که ولادت آن جناب نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج بوده است، چنانکه در کافي ذکر گرديده. و نيز در همان کتاب به سند خود از احمد بن محمد منقول است که گفته: هنگامي که زبيري کشته شد، توقيعي از ناحيه حضرت ابومحمد (امام عسکريعليه السلام) صادر شد که: اين است جزاي کسي که بر خداوند درباره اولياي او افترا بندد، ميپنداشت مرا خواهد کشت و براي ما بازماندهاي نيست! قدرت خدا را چگونه ديد؟ و براي آن حضرت فرزندي متولد شد که نامش را (م ح م د) نهاد، سال دويست و پنجاه و شش. [34] . ميگويم: در اين روايت و روايت قبل ميتوان جمع کرد به اينکه ظرف را به (خَرَجَ) متعلق بدانيم، يعني توقيع سال دويست و پنجاه و شش بيرون آمد، يا يکي را بر تاريخ شمسي و ديگري را بر قمري حمل نماييم، چنانکه فاضل مجلسي اين دو توجيه را در بحار ياد کرده است. [35] .
نکته سوم: براي غيبت کبري - که ابتداي آن وفات سمُري است - وقت و انتهاي معيّني نيست، بلکه فرمان و حکم ظهور و اشراق نور آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشريف - به دست خداوند است. اخبار زيادي بر اين معني دلالت دارد، از جمله در بحار از غيبت شيخ طوسي به سند خود از فضيل روايت کرده که گفت: از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام پرسيدم: آيا براي اين امر وقتي هست؟ فرمود: «کَذِبَ الوَقَّاتُونَ، کَذِبَ الوَقَّاتُونَ، کَذِبَ الوَقَّاتُونَ؛ [36] کساني که وقت آن را تعيين ميکنند دروغ گفتند، دروغ گفتند، دروغ گفتند». و از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده که فرمود: کساني که وقت ظهور را تعيين ميکنند دروغ گويند، ما نه در گذشته وقت را تعيين کردهايم و نه در آينده وقت را تعيين خواهيم کرد. [37] . و در کتاب المحجّه از مفضّل بن عمر منقول است که گفت: از امام صادقعليه السلام پرسيدم: آيا براي ظهور اميد منتظر مهدي وقت معيّني هست که مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاش للَّه که ما وقتي براي آن تعيين کنيم. عرضه داشتم: اي مولاي من! علّت چيست؟ فرمود: زيرا که آن است ساعت، که خداوند تعالي ميفرمايد: «وَيَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسيها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ»؛ [38] از تو ميپرسند هنگام ساعت را که چه وقت خواهد بود، بگو البته علم آن نزد پروردگار من است، کسي جز او آن ساعت را روشن و ظاهر نتواند کرد. [39] .
و در خبر صحيحي از محمد بن مسلم از حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام مروي است که فرمود: هر کس از مردم وقتي را براي تو معيّن کرد، مترس و هيبت او تو را نگيرد که تکذيبش کني، زيرا که ما هيچگاه براي کسي وقت تعيين نميکنيم. [40] . و در حديث محمّد بن حنفيه است که وقتي از امير المؤمنينعليه السلام سؤال کرد: آيا براي آن (دولت مهدي) وقتي هست؟ فرمود: خير، زيرا که علم خداوند بر علم وقتگذاران غالب است، خداوند به موسي وعده سي شب ميقات را داد، بعد ده شب افزوده شد، نه موسي آن ده شب را ميدانست و نه بني اسرائيل دانستند، و چون وقت (سي شب) گذشت، بني اسرائيل گفتند: موسي ما را فريب داد، لذا گوساله پرستيدند. ولي موقعي که فقر و نيازمندي در ميان مردم زياد شد، و يکديگر را قبول نداشته و انکار کردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار امر الهي بوده باشيد. [41] .
و در خبر صحيح از ابوحمزه ثمالي روايت است که گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام گفتم: عليعليه السلام فرموده است: تا هفتاد سال بلا است و بعد از بلا راحتي خواهد بود و حال آنکه هفتاد سال گذشت و آسايشي نديديم؟ امام باقرعليه السلام فرمود: اي ثابت! خداوند تعالي اين امر را تا هفتاد سال قرار داده بود، ولي چون حسينعليه السلام کشته شد، غضب خداوند بر اهل زمين شدّت يافت و آن را تا صد و چهل سال به تأخير انداخت، ما اين مطلب را به شما گفتيم، شما آن را فاش ساختيد و پرده از اين راز برداشتيد، خداوند هم آن را به تأخير انداخت و ديگر وقتي براي آن نزد ما قرار نداد که: «يَمْحُو اللَّهُ ما يَشآءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الکِتابِ»؛ خداوند هرچه را خواهد محو کند و هرچه را خواهد پاينده سازد و امّ الکتاب [=لوح محفوظ] نزد اوست. ابوحمزه ميگويد: اين گفت و شنود را به حضرت صادقعليه السلام نيز اظهار داشتم، فرمود: مطلب همانطور است. [42] . و ابوبصير از حضرت امام صادقعليه السلام روايت کرده که گفت: به آن حضرت عرض کردم: فدايت شوم! خروج قائمعليه السلام چه وقت است؟ فرمود: اي ابومحمد! ما خانداني هستيم که وقت تعيين نميکنيم و به تحقيق که حضرت محمدصلي الله عليه وآله فرموده: «کَذِبَ الوَقَّاتُونَ؛ وقتگذاران دروغ ميگويند». اي ابامحمد! پيش از اين امر پنج علامت هست: اوّليشان ندا در ماه رمضان، و خروج سفياني، و خروج خراساني، و کشته شدن نفس زکيّه، و فرورفتگي زمين در بيداء. [43] . و در توقيع شريفي که در بحار مروي است آمده: و امّا رسيدن فَرَج، موکول به خدا است، و کساني که وقت تعيين کنند دروغ ميگويند. [44] .
نکته چهارم: اينکه امامانعليهم السلام هر دو غيبت (صغري و کبري) آن حضرت را خبر دادهاند.
در بحار از پيغمبر اکرمصلي الله عليه وآله پس از شمردن ائمهعليهم السلام فرمود: سپس امامشان از نظرشان غايب ميشود تا وقتي که خدا بخواهد او را در غيبت خواهد برد که يکي از ديگري طولانيتر است. راوي ميگويد: آنگاه پيغمبر اکرمعليهم السلام به سوي ما متوجّه شد و در حالي که صدايش را بلند کرده بود فرمود: هشدار! هنگامي که پنجمين از هفتمين فرزندم ناپديد شود. عليعليه السلام گويد: من پرسيدم: يا رسول اللَّه! هنگام غيببت چه وضعي دارد؟ فرمود: صبر ميکند تا خداوند به او اجازه خروج بدهد، سپس از قريهاي که به آن «کرعه» ميگويند خروج ميکند در حالي که عمامه مرا بر سر و زره مرا در بر و شمشير ذوالفقار را با خود داشته باشد و منادي ندا ميکند که: اين مهدي خليفة اللَّه است از او پيروي کنيد. [45] . و از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آمده که فرمود: البته صاحب اين امر را دو غيبت است. [46] .
و در حديث ديگري از آن حضرت مروي است که: قائمعليه السلام را دو غيبت است که در يکي از آنها دربارهاش گفته ميشود: هلاک شده است، و معلوم نشود که در کدام بيابان رفته است. [47] . و از حضرت امام صادقعليه السلام روايت شده که به حازم بن حبيب فرمود: اي حازم! براي صاحب اين امر دو غيبت است که در دومين آن ظاهر ميشود، اگر کسي به نزد تو آمد و گفت: دست خود را از خاک قبرش تکانيده، او را تصديق مکن [از او نپذير] . [48] . و در حديث ديگر از آن حضرت آمده: براي قائمعليه السلام دو غيبت هست: يکي کوتاه و ديگري طولاني، در نخستين آنها کسي جايگاهش را نميداند جز پيروان مخصوص او در دين. [49] .
نکته پنجم: اينکه آن حضرت در زمان غيبت مردم را ميبيند و ناظر آنان است، ولي آنها او را نميبينند، چنانکه در بحار از نعماني به سند خود از سدير صيرفي آمده که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام فرمود: در صاحب اين امر شباهتي از يوسف است. عرض کردم: گويا شما از غيبت يا حيرتي به ما خبر ميدهيد؟ فرمود: اين افراد ملعون شبيه خوک چرا اين سخن را انکار ميکنند؟ برادران يوسف افراد عاقل و چيزفهم بودند بر يوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله کردند و رفت و آمد نمودند، و او برادر آنان بود، با وجود اين تا خودش را به آنان معرفي نکرد او را نشناختند، و وقتي گفت: من يوسف هستم پس او را شناختند. بنابراين امّت سرگردان چه انکار ميکنند که خداوند - عزّوجلّ - در وقتي از اوقات بخواهد حجّت خودش را بر آنان مخفي بدارد. يوسف پادشاهي مصر را داشت و فاصله بين او و پدرش هيجده روز راه بود. اگر خداوند ميخواست جاي او را به پدرش بفهماند، ميتوانست. پس چه انکار ميکند اين امّت که خداوند با حجّت خويش همان کند که با يوسف کرد، و اينکه پيشواي مظلوم شما که حقّش غصب شده صاحب اين امر در ميان آنها رفت و آمد کند، و در بازارهايشان راه برود و بر فرشهايشان پا بگذارد، ولي او را نشناسند؟ تا هنگامي که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرّفي کند. چنانکه به يوسف اجازه داد، وقتي که برادرانش گفتند: تو يوسفي؟ گفت: من همان يوسفم. [50] . و از حضرت امام صادقعليه السلام روايت است که فرمود: مردم امامشان را نخواهند يافت، پس او با آنان به موسم حج حاضر ميشود و ايشان را ميبيند، ولي آنها او را نميبينند. [51] .
نکته ششم: اينکه غيبت آن حضرتعليه السلام با لطف الهي که موجب آشکار کردن امام است منافات ندارد، امّا نسبت به مجرمين به خاطر اينکه خودشان سبب مخفي شدنش هستند - همانطور که در وجه ششم دانستي - و امّا نسبت به صالحان براي دو وجه:
1 - اينکه خداوند متعال آنقدر عقل و فهم به آنان عطا فرموده که غيبت براي ايشان مانند مشاهده و ديدار است. چنانکه امام زين العابدينعليه السلام در حديث ابوخالد کابلي به اين معني تصريح فرموده است. اين حديث ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد.
و در حديث محمد بن النعمان از امام صادقعليه السلام آمده که فرمود: و البته خداوند ميدانست که اوليائش به ترديد نميافتند و اگر ميدانست که آنها بهترديد ميافتند حجّت خود را از آنان يک چشم برهم زدني مخفي نميداشت. [52] . اين حديث را قبلاً نيز در اخبار آن حضرت راجع به غيبت آورديم. و در حديث مفضّل از آن حضرت آمده که فرمود: سوگند به خدا! که امر ما از اين آفتاب روشنتر و واضحتر است. [53] .
که در بخش هشتم خواهيم آورد.
2 - اينکه ديدار آن حضرتعليه السلام براي بعضي از صالحان ممنوع نيست، چنانکه فرمايش خود آن جناب در توقيعي که در وجه ششم از علل غيبت آورديم، اين معني را ميرساند. و نيز قضيّه علي بن مهزيار که در آن چنين آمده: سپس فرمود: اي ابوالحسن! چه ميخواهي؟ گفتم: امامي که از عالم پوشيده و محجوب است. فرمود: او از شما محجوب و پوشيده نيست، ولي او را بدي اعمالتان پوشانده است. [54] .و اين خبر در کتاب تبصرة الولي و غير آن ذکر شده که اگر تفصيل آن را مايلي به آنجا مراجعه کن که به فراخي سينه و صلاح حال تو مفيد خواهد بود. اضافه بر اينکه بهترين دليل بر امکان يک شيء وقوع و تحقّق آن است که مسلّم است جمعي از گذشتگان صالح ما به فيض ديدار آن حضرت - صلوات اللَّه عليه - نايل شدهاند، که بيان تفصيل آن قضايا از محدوده بحث ما خارج است که شايد خداي به - عزّوجلّ -من توفيق دهد که گوشهاي از آنها را در خاتمه کتاب يادآور شوم و اگر بخواهيد به حدّ کافي بر اين امر واقف شويد به کتابهاي «نجم الثاقب» و «جنّة المأوي» - که هر دو از تأليفات عالم ربّاني و مشرّف به فيض قدسي، حاج ميرزا حسين نوري طبرسيرحمه الله ميباشد - مراجعه کنيد.
و سيّد اجل مرتضي علم الهديرحمه الله در کتاب «الغيبة» گفته است: اگر گفته شود چه فرق است بين اينکه امامعليه السلام وجود داشته باشد، ولي غايب باشد و کسي به نزد او نرسد و بشري از وي نفعي نبرد، و بين اينکه اصلاً وجود نداشته باشد و به اصطلاح (معدوم) باشد، و آيا روا نيست که در نيستي بماند تا هنگامي که خداي ميداند که رعيّت نسبت به او تمکين کنند و از او بپذيرند، چنانکه جايز ميدانيد که او را مستور و غايب گرداند تا وقتي که اطاعت و تمکين مردم را نسبت به او بداند که در آن موقع او را آشکار سازد؟ در جواب گفته ميشود: اوّلاً: ما جايز و ممکن ميدانيم که عدّه کثيري از اوليا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند و از فيض وجودش نفع برند و کساني هم که از دوستان و شيعيان آن جناب به خدمتش نميرسند، همان نفع را ميبرند که در تکليف هست؛ زيرا که آنها با توجه به اينکه به وجود آن حضرت يقين دارند و اطاعتش را بر خودشان قطعي و لازم ميدانند، حتماً در ارتکاب زشتيها و خلافها از او ترس و واهمه دارند، و بيمناک هستند که مبادا آنها را تأديب و تنبيه و مؤاخذه کند، از اين روي زشتيها را کمتر مرتکب ميشوند. همچنين عالم عابد زاهد سيّد علي بن طاووسرحمه الله در کتاب کشف المحجّه خطاب به فرزندش ميگويد:... راه به سوي امام تو باز است براي کسي که خداوند - جلّ شأنه - عنايت آن حضرت را نسبت به او بخواهد و احسان را در حقّ او کامل فرمايد. [55] .
خلاصه اگر بخواهم سخنان علماي صالحين را در اين باره بياورم کتاب پُر حجم، و خوانندگان خسته و رنجور خواهند شد. اگر اشکال کنيد: هرگاه ثابت نماييد که ديدار آن حضرت ممکن است و واقع هم شده، پس با توقيعي که براي سمُري صادر شد - که قبلاً آورديم - چه بايد کرد؟ کدام را بايد پذيرفت، اينکه با اين ادلّه امکان لقاي آن حضرت ثابت است؟ يا آن توقيع که صريحاً ادعاي مشاهده را تکذيب ميکند؟ ميگويم: علماي ما درباره آن توقيع وجوهي ذکر کردهاند که موجّهترين و دلپذيرترين آنها آن است که مجلسي در بحار آورده و پس از نقل آن توقيع گفته: شايد اين معني حمل شود بر اينکه کسي ادّعاي نيابت را هم با مشاهده و ديدار داشته باشد، که به صورت سفرا، اخباري را از ناحيه آن حضرت به شيعيان برساند تا با اخباري که قبلاً ذکر شد و اخباري که بعداً ميآيد منافات نداشته باشد. واللَّه يعلم. [56] .
[1] کمال الدين: 286:1.
[2] کمال الدين: 287:1.
[3] کمال الدين: 286:1.
[4] کمال الدين: 304:1.
[5] کمال الدين: 298:1.
[6] کمال الدين: 303:1.
[7] کمال الدين: 303:1.
[8] کمال الدين: 316:1.
[9] علامه مجلسيرحمه الله ميگويد: «شش روز» شايد اشاره به اختلاف احوال حضرتش در زمان غيبت باشد، چه اينکه در طول شش روز هيچ کس بر ولادت حضرتش مطلع نشد مگر افراد بسيار مخصوصي از نزديکان. آنگاه پس از شش ماه ديگراني از خواصّ بر اين امر مطلع شدند، سپس بعد از شش سال، هنگام وفات پدرش، امر حضرت بر بسياري از خلايق آشکار شد.
يا اشاره است به اينکه: پس از امامت حضرت تا شش روز تنها يک نفر از ايشان مطلع شد، آنگاه پس از شش ماه امر ايشان منتشر گرديد، و بعد از شش سال امر سفراء و نوّاب خاص ظاهر و آشکار گشت.
و احتمال قويتر اين است که اين عبارت اشاره به زمانهاي مختلفي است که براي غيبت حضرتعليه السلام اندازهگيري شده و بداء ناپذير است. (مؤلف).
[10] کمال الدين: 323:1.
[11] سوره تکوير، آيه 15 و 16.
[12] کمال الدين: 330:1.
[13] کمال الدين: 338:2.
[14] کمال الدين: 339:2.
[15] کمال الدين: 342:2.
[16] کمال الدين: 359:2.
[17] سوره شعراء، آيه 4.
[18] سوره بقره، آيه 148.
[19] کمال الدين: 377:2.
[20] کمال الدين: 380:2.
[21] کمال الدين: 384:2.
[22] کماتل الدين: 516:2.
[23] علل الشرايع: 245:1.
[24] سوره مائده، آيه 101.
[25] احتجاج: 284:2.
[26] سوره آل عمران، آيه 140.
[27] غيبت نعماني: 140.
[28] سوره انشقاق، آيه 19.
[29] بحار الانوار: 142:52.
[30] سوره فتح، آيه 25.
[31] علل الشرايع: 147.
[32] بحار الانوار: 113:51.
[33] احتجاج: 325:2.
[34] کافي: 514:1.
[35] بحار الانوار: 177:52.
[36] غيبت شيخ طوسي: 262.
[37] غيبت شيخ طوسي: 262.
[38] سوره اعراف، آيه 187.
[39] المحجّه: 204.
[40] غيبت شيخ طوسي: 262.
[41] غيبت شيخ طوسي: 262.
[42] غيبت شيخ طوسي: 262.
[43] غيبت نعماني: 289.
[44] بحار الانوار: 111:52.
[45] بحار الانوار: 380:52.
[46] بحار الانوار: 155:52.
[47] بحار الانوار: 156:52.
[48] بحار الانوار: 154:52.
[49] بحار الانوار: 155:52.
[50] بحار الانوار: 154:52.
[51] بحار الانوار: 151:52.
[52] کمال الدين: 339.
[53] کافي: 336:1.
[54] تبصرة الولي - که با غاية المرام چاپ شده -: 778.
[55] کشف المحجّه: 154.
[56] بحار الانوار: 151:52.

غيبت آن حضرت
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1