آثار و فوايد تجليل و احترام بزرگتر و تواضع نسبت به او، بر اين دعا مترتب است. در اين باره چند موضوع را مورد بررسي قرار ميدهيم:
اول: بيان آثار و فوايد تواضع
دوم: معني تواضع
سوم: بيان انواع تواضع و چگونگي حصول آن به دعا کردن براي خاتم اوصيا، آخرين امام - عجّل اللَّه فرجه الشريف -.
آثار و فوايد تواضع
آنچه من استفاده کرده و به دست آوردهام، شش فايده است. شايد کسي جستجو کند و آثار و فوايد ديگري نيز از اخبار به دست آورد. آثار مزبور بدين شرح است:
تجليل خداي تعالي
در کافي به سند مرسلي همچون صحيح از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمودند: از [گونههاي] تجليل خداوند، احترام به مسلمان سفيدموي ميباشد. [1] .
و در وسائل به سند صحيحي از آن حضرت است که فرمود: همانا از جمله [اقسام] تجليل خداوند - عزّوجلّ - اجلال پير سالخورده است. [2] .
و نيز از همان جناب آمده که فرمود: از اقسام تجليل خداوند - عزّوجلّ - احترام مؤمن محاسن سفيد است، و هرکس مؤمني را گرامي بدارد به کرامت خداوند آغاز کرده است، و هرآنکه مؤمن موسفيدي را سبک کند، خداوند کسي را به سوي او فرستد که پيش از مرگش او را سبک شمارد. [3] .
و در آن کتاب به سند مرفوعي از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل شده که فرمود: سالخوردگان را احترام کنيد که از تجليل خداوند، احترام به سالخوردگان است. [4] .
ميگويم: چون شرافت و عظمت اسلام از هر شرفي بالاتر و بزرگتر است، آنان که سابقه بيشتري در آن دارند تعظيم و احترامشان نزد خدا شايستهتر است، و بدون شک احترام آنها، تعظيم و تجليل خداوند - عزّوجلّ - ميباشد، زيرا که در عبادت و طاعت سابقه و قدمت دارند.
ايمني از ترس روز قيامت
در وسائل به سند موثقي همچون صحيح از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: هرکس امتياز و برتري شخص بزرگي را به خاطر سنّش بشناسد و او را احترام کند، خداوند وي را از ترس روز قيامت ايمن نماند. [5] .
و به سند مزبور از امام صادقعليه السلام که فرمود: هرکس فرد سفيدموي را، در اسلام احترام و توقير کند، خداوند او را از فزع و ترس روز قيامت ايمن نمايد. [6] .
و به سند مرفوعي از رسول اکرمصلي الله عليه وآله است که فرمود: هرکس فضل پير سالخوردهاي را بشناسد و به خاطر سنّش او را احترام نمايد، خداوند او را از ترس روز قيامت در امان دارد. [7] .
تقرب به درگاه خداوند متعال
در اصول کافي به سند خود از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام آمده که فرمود: از جمله چيزهايي که خداوند به داوودعليه السلام وحي فرمود، اين بود که: اي داوود! همانطور که نزديکترين مردم نزد خداوند متواضعان هستند، همچنين دورترين مردم از خداوند متکبّران ميباشند. [8] .
اداء قسمتي از حقوق آن حضرت
در دارالسلام به نقل از کتاب من لا يحضره الفقيه از رسول اکرمصلي الله عليه وآله آمده که فرمود: مؤمن را بر مؤمن ديگر هفت حق از سوي خداوند واجب است: تجليل او در هنگام غايب بودنش و.... [9] .
ميگويم: شايد منظور از وجوب در اينجا به معني لغوي آن باشد، يعني ثبوت. يعني اين حقوق را خداي تعالي براي مؤمن بر مؤمن ديگر قرار داده است، چون مراتب تجليل - در غياب يا حضور شخص - مختلف است. بعضي واجب است مثل: ردّ غيبت او. و بعضي مستحبّ مانند: دعا کردن براي او و مدح او در غياب. و بايد دانست وقتي اين حقوق براي مؤمن ثابت باشد، براي امام مؤمنين به طريق اولي و به نحو اعلي و اتمّ ثابت ميباشد.
حصول محبت
دعا کننده با اين کارش نزد مولايش مورد مهر و محبّت قرار ميگيرد، زيرا که ا ين عمل احسان و اظهار محبّت است و هر دو مايه محبّت ميباشند، اضافه بر تعظيم و تکريمي که در آن هست، که آن نيز بذر محبّت را در دل کسي که برايش تواضع کرده ميافشاند. بلکه اصولاً صفت تواضع در ميان مردم ايجاد محبّت ميکند. و اين امري است محسوس و در روايات متعدّدي از ائمه اطهارعليهم السلام نيز آمده است. در دارالسلام از حضرت امير مؤمنان عليعليه السلام است که فرمود: سه چيز موجب محبّت است: حسن خلق، خوب مدارا کردن و تواضع. و از حضرت باقرعليه السلام است که فرمود: سه چيز مايه محبّت است: قرض دادن، تواضع و بخشش.
رفعت و بزرگي در پيشگاه خداوند
در اصول کافي از حضرت امام صادقعليه السلام ضمن حديثي طولاني از رسول خداصلي الله عليه وآله آمده که فرمود: همانا صدقه صاحبش را فزوني بخشد، پس صدقه دهيد - خداوند شما را رحمت کند - و به تحقيق تواضع به صاحبش رفعت و بلندي بيشتري دهد، پس تواضع کنيد که خداوند شما را رفعت بخشد، و همانا گذشت، عزّت صاحبش را زياد کند، پس عفو کنيد تا خداوند به شما عزّت دهد. [10] .
و نيز در همان کتاب به سند صحيحي از حضرت صادقعليه السلام آمده که فرمود: همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گماشته شدهاند تا هرکه براي خدا تواضع کند او را بالا برند، و هر آن کس که تکبّر کند او را به پستي کشانند. [11] .
و نيز به سند صحيحي از آن حضرت است از رسول خداصلي الله عليه وآله که فرمود: هرکه تواضع کند خداوند او را بالا برد، و هرکس کبر ورزد خداوند او را پايين آورد. [12] .
و در کتاب من لا يحضره الفقيه از وصاياي پيغمبر پيغمبرصلي الله عليه وآله به عليعليه السلام است که: يا علي! به خدا اگر فروتن در عمق چاهي باشد، خداوند - عزّوجلّ - بادي برانگيزد که او را در دولت اشرار بالاتر از اخيار قرار دهد. [13] .
و در اصول کافي در حديث مرفوعي از حضرت ابوالحسن موسي بن جعفرعليهما السلام است که فرمود: خداوند به کوهها وحي فرمود که: من کشتي بندهام نوح را روي يکي از شما قرار ميدهم، پس کوهها گردن کشيدند و سرفرازي کردند ولي کوه جودي تواضع کرد - و آن کوهي است در منطقه شما - پس کشتي سينه بر آن کوه نهاد. [14] .
و شيخ جليل ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه قميرحمه الله در کتاب کامل الزيارات به سند خود از صفوان جمال روايت کرده که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام ميفرمود: خداوند - تبارک و تعالي - بعضي از زمينها و آبها را بر بعضي ديگر برتري داد، پس برخي از آنها فخر فروشي کردند و بعضي سرکشي نمودند، و هيچ آب يا زميني نماند مگر اينکه عقوبت شد به خاطر ترک تواضع براي خدا، تا جايي که خداوند مشرکين را بر کعبه مسلّط گردانيد، و آب نمکآلودي بر زمزم فرستاد که طعمش را به هم زد.
و همانا کربلا و آب فرات اوّلين زمين و آبي بودند که خداوند را تقديس نمودند، پس خداوند به زمين کربلا فرمود: آنچه خداوند به تو فضيلت داده بازگوي؟ گفت: وقتي زمينها و آبها بر يکديگر فخر فروشي کردند، من گفتم: زمين مقدّس مبارک خدا هستم، شفا در تربت و آب من است، ولي افتخار نميکنم بلکه خاضع و ذليل هستم براي کسي که اين صفت را به من داد و بر پايينتر از خودم فخر نميفروشم، بلکه خدا را شکر ميکنم. پس خداوند بر کرامت و برتري آن افزود به خاطر تواضع و سپاسش براي خدا به خاطر حسين و اصحاب اوعليهم السلام. سپس امام صادقعليه السلام فرمود: هرکس براي خدا تواضع کند،
خداوند او را بالا برد و هرآنکه تکبّر کند، خداوند او را پست گرداند. [15] . و در مجلد چهاردهم بحار الانوار از مکارم الاخلاق آورده که: ابن خولي ظرفي که عسل و شير در آن بود به خدمت پيغمبر اکرمصلي الله عليه وآله آورد. پس آن حضرت از خوردن آن خودداري کرد و چنين فرمود: دو نوشيدني در يک بار، دو ظرف در يک ظرف! سپس فرمود: من آن را تحريم نميکنم ولي فخر کردن و فرداي قيامت پاي حساب کشيده شدن براي زيادتي از دنيا را خوش ندارم، و تواضع را دوست ميدارم که هرکس براي خدا تواضع کند خداوند او را بالا برد. [16] .
و نيز به نقل از کتاب الزهد به سند صحيح خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: رسول اکرمصلي الله عليه وآله پنجشنبه براي افطار در مسجد قبا بود، فرمود: آيا آشاميدني هست؟ اوس بن خوله انصاري قدحي از شير آميخته به عسل براي آن حضرت آورد. ولي وقتي آن را چشيد قدح را کنار زد آنگاه فرمود: دو آشاميدني که ميشود به هر يک از آن دو اکتفا کرد، آن را نميآشامم، تحريم هم نميکنم، ولي براي خدا تواضع مينمايم که هرکس براي خدا تواضع کند خداوند او را رفعت دهد و هرکه تکبر نمايد خدايش پايين آورد، و هرکس در زندگي ميانهروي کند خداوند روزياش دهد، و هرآنکه تبذير کند محرومش سازد، و هرکس زياد به ياد خدا باشد خداوند او را دوست دارد. [17] .
معني تواضع
بدان که تواضع و تکبر از صفات و کيفيتهاي نفساني است که از هر يک، آثار بسياري ظاهر ميشود. و تواضع اينکه: شخص پيش خودش نسبت به غير حقير باشد. و تکبّر اينکه: شخص در پيش خود نسبت به ديگري بزرگ جلوه کند و ديگري را نسبت به خودش حقير بداند. با اين قيد فرق بين تکبّر و عُجب معلوم ميشود، زيرا که عُجب آن است که شخص در نظر خودش از لحاظ جمال يا کمال يا اعمال يا نسب، يا همه اينها پسنديده و خوب باشد - يا صرف نظر از ديگري - در صورتي که تکبّر آن است که نسبت به ديگري خودش را برتر و بهتر بداند. تکبّر از جهل سرچشمه ميگيرد که شخص، بديهاي خودش و خوبيهاي ديگران را نشناسد يا از آنها غفلت ورزد.
همانطور که به اين صفت نفساني تکبّر گفته ميشود، آثار آن را نيز به همين عنوان مينامند. مثل: راه رفتن متکبّرانه، و کشيدن جامه بر زمين، و ترک جواب سلام، و امثال اينها. همينطور تواضع بر آن صفت نفساني ياد شده و نيز به آثار آن گفته ميشود. از قبيل: احترام بزرگان، و نشستن با فقرا و مستمندان، و اجابت دعوت آنان، و پيش سلام بودن و امثال اينها.
و بدان که تکبّر از صفات ناپسند و مايه هلاکت دين است. و در مذمّت آن، آيات و روايات بسياري وارد شده است. از جمله: ثقة الاسلام کليني در اصول کافي به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: ريشههاي کفر سه چيز است: حرص و تکبّ و حسد. [18] .
در همان کتاب از امام صادقعليه السلام روايت کرده که گفت: ابوجعفرعليه السلام فرمود: عزّت، رداء خداوند و بزرگمنشي، ازار او است، پس هرکس به آنها دست بيازد، خداوند او را به رو به جهنّم افکند. [19] .
و نيز به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده که فرمود: کبر، رداي الهي است و متکبر در آن با خداوند کشمکش دارد. [20] .
و به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام روايت کرده فرمود: کبر رداي الهي است، پس هر آنکه در چيزي از آن با خداوند منازعه کند، خداوند او را در جهنم سرنگون سازد. [21] .
و به سند موثّق همچون صحيحي از امام صادقعليه السلام روايت کرده که فرمود: در جهنم درّهاي هست براي متکبّرين که (سقر) ناميده ميشود، از شدّت حرارت خود به خداي - عزّوجلّ - شکايت کرد و از خدا خواست که به او اجازه تنفس دهد، پس چون نفس کشيد جهنم را سوزان ساخت. [22] .
و به سند خود از امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: متکبّران روز قيامت به صورت مور درآيند، مردم آنها را پايمال کنند تا خداوند از حساب فراغت يابد. [23] .
و بين اين اخبار و خبر ديگري که در کافي روايت شده منافاتي نيست. در آن خبر صحيح از محمد بن مسلم، از يکي از دو امام (باقر و صادقعليهما السلام) آمده که فرمود: داخل بهشت نشود کسي که در دلش به مقدار خردلي تکبّر باشد. راوي گويد: من گفتم: «إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون». گفت: چرا استرجاع گفتي؟ عرض کردم: به خاطر آنچه از شما شنيدم. فرمود: نه چنان است که پنداشتهاي، مقصود من انکار است و جز انکار نيست. [24] .
زيرا که اين حديث عقوبت محروم ماندن از بهشت را به انکار و سرکشي از عبادت و اطاعت خداوند يا اطاعت پيغمبران و اوليائش اختصاص ميدهد، مانند ابليس و امثال او و حزب و دار و دستهاش از کافران و غاصب مناصب امامانعليهم السلام. روايات سابق بر اين دلالت داشت که متکبّر اهل آتش است - خواه منکر خدا باشد يا نه - ولي داخل نشدنش را به بهشت متعرض نشدهاند. و اما اين حديث دلالت دارد که داخل نشدن به بهشت به اين صفت از متکبّرين (منکرين) اختصاص دارد، نه اينکه تکبّر به معني انکار خدا باشد.
خلاصه اينکه: تواضع کليد هر خير، و تکبّر کليد هر شرّ است. زيرا که تکبّر صاحب خود را از تحصيل فضايل و دوري از رذايل باز ميدارد. تفصيل مطلب جاي ديگري دارد که اگر خداوند توفيقم دهد کتاب مستقلّي در اين باره خواهم نگاشت. ان شاء اللَّه تعالي.
اقسام تواضع
بدان که تواضع امري است اضافي که برحسب آنچه به آن اضافه ميشود اقسامش مختلف ميگردد. مثل تواضع براي خداي تعالي، و تواضع براي پيغمبران و اولياي او، و تواضع براي سالخوردگان، و تواضع نسبت به والدين و معلّم و متعلّم و مؤمنين و شرافتمندان و علما، و تواضع در مسکن و جاي نشستن و در غذا و لباس و تزويج، تواضع در راه رفتن و سخن گفتن، و اقسام بسيار ديگر. و هر يک از اين اقسام فوايد ارزندهاي دارد که ذکر آنها مايه طول کلام و دور شدن از مقصود اصلي است.
و اما اينکه دعا براي خاتم اوصيا حضرت صاحب الزمانعليه السلام از اقسام تواضع است، آنکه: دعاهايي که از انسان و ساير دعا کنندگان صادر ميشود اقسام مختلفي دارد، از جمله:
- دعاي مهر و رحمت، مانند: دعاي پدر براي فرزند، و دعاي برادر براي برادران خود و دعاي فرشتگان براي زائران قبر امام حسينعليه السلام و امثال اينها.
- دعاي جزا و پاداش، مانند: دعاي کسي که به او احسان شده، يا بدي از او دور گرديده براي احسان کننده يا دفع کننده بدي، و دعاي متعلّم براي معلّم خود، و نظاير اينها.
- دعاي در حقّ ديگري به اميد احسان او، و فرق بين اينگونه دعا و قسم سابق اينکه: قسم قبلي دعا براي امري است که واقع شده، ولي اينگونه دعا براي خيري است که انتظار ميرود حاصل گردد.
- دعاي تعظيم و تواضع، مانند: دعاي مردم براي بزرگان و علما که غالباً دعا در حقّ ايشان براي احترام و تجليل و تواضع است، بلکه دعا نکردن به ايشان در مجالس بر منابر توهين به آنان شمرده ميشود.
اکنون که اين مطلب را دانستي، ميگويم: دعا براي مولايمان صاحب الزمانعليه السلام و درخواست تعجيل فرج و ظهور آن حضرت از خداوند متعال، تمام عناوين فوق را دربر ميگيرد و بر هريک از آن عناوين آثار و فوايد مهمّي مترتّب است.
عنوان اوّل - يعني دعاي مهر و شفقت و رحمت - تمام موجبات مهر ورزيدن و شفقت داشتن نسبت آن جناب در وجود شريفش جمع است، که به بعضي از آنها اشاره ميکنيم:
1 - او پدر حقيقي مؤمنين است.
2 - و برادر واقعي مؤمنين.
3 - غربت و کمي باران.
4 - غيبت و دوري از دوستان.
5 - مظلوميت به سبب غصب حقوق آن حضرتعليه السلام.
6 - مظلوميت به خاطر اينکه خونبهاي پدر و اجداد و ارحام و بستگانش گرفته نشده.
7 - ايمان.
8 - بسياري دشمنان و ناتواني دوستان آن حضرت.
9 - بسياري همّ و غمّ و اندوه آن حضرت به خاطر ناراحتيهايي که در زمان غيبت بر دوستان و شيعيانش ميرسد.
10 - طولاني بودن زمان ابتلا و محنت آن جناب.
11 - مجهول بودن قدر آن حضرت در ميان مردم و انحراف آنان از روش او.
12 - تقصير مؤمنين در متابعت و پيروي از آن حضرت و خدمت او.
و امور ديگري که با تأمل در جهات احوال آن حضرت - که فدايش شويم - روشن ميشود.
پس مؤمن مخلص با دعا کردن براي آن حضرت، فوايد و آثار جهاتي که اشاره گرديد به دست ميآورد که در اين دعا ثواب نيکي به پدر، و رعايت حقّ برادر، و کمک به غريب و مظلوم، و نصرت مؤمن واقعي، و دلجويي از مغموم و اندوهگين، و رعايت حال گرفتار، و ترحم بر عالم مجهول القدر را متضمن است.
و اما عنوان دوم - يعني دعا کردن به عنوان پاداش احسان ديگري - در بخش سوم و چهارم کتاب گفتيم: تمام نعمتها و منافعي که در آنها غوطهوريم به توسط و برکت وجود شريف آن حضرت است، به اضافه انواع احسانهاي آن جناب در حقّ ما، از دعا کردنش براي ما و دفع دشمنانمان و بردبارياش نسبت به ما، و فيوضات علمي و شفاعتش براي ما و انواع ديگر احسان که زبان از بيان آنها عاجز است و خامه از تقرير آن قاصر. و خداوند - عزّوجلّ - در سوره الرحمن فرموده: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ فَبِأَيِّ آلآءِ رَبِّکُمنا تُکَذِّبانِ»؛ [25] آيا جزاي احسان به جز احسان است، پس اي جن و انس کدامين نعمتهاي پروردگارتان را تکذيب ميکنيد.
پس اي کسي که از پاداش نعمتهاي مولاي احسان کنندهات عاجز هستي، آيا نميتواني ساعتي از ساعتهاي شب يا روزت را - که بدون اختيارت ميگذرد - به دعا براي صاحب الزمانعليه السلام اختصاص دهي؟ نميتوان ساعتي از شبانه روزت را به دعا کردن براي کسي که به عناوين مختلف و انواع گوناگون بر تو انعام و احسان نموده، صرف نمايي؟ چقدر جفاکاري، باز هم چقدر جفاکاري! اگر از آنچه گفتيم دلت تکاني نخورد و زبانت به دعاگويي براي مولايت به حرکت نيامد. پس از خواب بيخبري بيدار شو و از ديدگانت پرده غفلت را برانداز و بدان که جوينده خير به اهلش دروغ نميگويد و بر ما جز پيغامرساني تکليفي نيست.
و اما عنوان سوم - دعا کردن براي ديگري به اميد احسان او - در بخش چهارم کتاب بيان داشتيم که بيشترين نعمتها و فراوانترين عطاها و گراميترين مواهب با ظهور خاتم امامان - عجّل اللَّه فرجه الشريف - براي مؤمنين حاصل ميگردد. بنابراين شايسته است در دعا براي تعجيل فرج و ظهور حضرتش اهتمام ورزند تا از برکات و عنايات آن جناب برخوردار شوند.
و اما عنوان چهارم - دعا براي ديگري به عنوان تعظيم و تجليل او - ميگويم: آيا کسي از آنجناب عظيمتر و گراميتر و برجستهتر و مُسنتر و عالمتر و بافضيلتتر و زيباتر ميشناسيد؟ اگر کسي بگويد: آري. ميگويم: تو احمق گمراهي هستي. و اگر بگويد: نه. ميگويم: پس چرا خداوند را تعظيم نميکنيد؟! مگر فرموده رسول خداصلي الله عليه وآله را نشنيدي که: از [گونههاي] تجليل خداوند، احترام به مسلمان سفيدموي ميباشد. و احاديث ديگر.
پس هرگاه احترام نمودن بزرگسالان و معمّرين مسلمان اين چنين باشد، چگونه ميتوان فضل و ثواب عملي را بيان کرد که با آن تجليل و احترام بهترين مشايخ و بزرگان مسلمين انجام ميگيرد، و امام و سرور و اعلم افراد بشر که قلم از توصيفش عاجز است، تعظيم و تکريم ميشود (پس آيا قرآن را تدبّر نميکنند يا بر دلهايشان قفلها زده شده است). [26] .
اکنون که اين بحث را دانستي، ميگويم: دعا براي تعجيل فرج و ظهور مولايمان صاحب الزمانعليه السلام توقير و تعظيم و احترام آن حضرت در غياب و حضور است، زيرا که به ظاهر از انظار مردم غايب است ولي در دلهاي مؤمنين حاضر، و بر خلايق در همه جا شاهد و ناظر ميباشد، همچون کسي که در خانه با آنها همنشين باشد. واگر در اين مطلب ترديد داري در کتابهاي احاديث نظر کن تا حقيقت امر کاملاً برايت روشن گردد.
از جمله اخباري که دلالت دارد بر اينکه امامعليه السلام بر افعال و اعمال و دلها و احوال مردم آگاه است و آنها را ميبيند، روايتي است که در بصائر الدرجات از رميله است که گفت: در زمان امير مؤمنانعليه السلام حالم سخت و بيداريام شديد گشت، روز جمعه ديدم حالم سبک شده است، با خود گفتم: بهتر از اين نميبينم که آبي بر خود بريزم و پشت سر امير مؤمنانعليه السلام نماز بخوانم. پس همين کار را کردم. آنگاه به مسجد رفتم، و چون امير المؤمنينعليه السلام بالاي منبر رفت آن حال سخت بر من بازگشت، هنگامي که آن حضرت از مسجد بيرون رفت و داخل اقامتگاه خود شد با آنجناب رفتم، فرمود: اي رميله! ديدم به خود ميپيچيدي؟ عرض کردم: آري. و جريان را براي آن حضرت گفتم و انگيزه خودم را از حضور در نماز بيان داشتم.
فرمود: اي رميله! هيچ مؤمني مريض نشود مگر اينکه ما نيز مريض ميشويم، واندوهگين نگردد مگر اينکه ما هم اندوهگين شويم، و دعا نکند مگر اينکه بر دعايش آمين گوييم، و ساکت نماند مگر اينکه براي دعا کنيم. عرض کردم: اي امير مؤمنان! فدايت شوم! اين مربوط به کساني است که با شما در اقامتگاه هستند، يا کساني را که در اطراف زمين هستند ميبينيد؟ فرمود: اي رميله، هيچ مؤمني در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست. [27] .
و در هان کتاب به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: دنيا براي امامعليه السلام در شکل نيمه گردو تمثل يافت، پس متعرض آن حضرت نشد، و او از اطراف آن تناول ميکند همچنانکه يکي از شماها از سر خوان خودش آنچه مايل است تناول مينمايد، پس چيزي از دنيا از امامعليه السلام پوشيده نميماند. [28] .
و نيز به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: همانا امام، صدا را در شکم مادرش ميشنود، و چون به چهار ماهگي رسيد بر بازوي راستش نوشته شود:
«وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِکَلِماتِهِ»؛ [29] و کلمه پروردگارت از روي صدق و عدل به حدّ تمام و کمال رسيد، پس هيچ کلمات او را تبديل نتواند کرد. و چون از مادرش متولد شد، نوري مابين زمين و آسمان از او ساطع گردد. و چون راه افتد عمودي از نور برايش قرار داده شود که به آن بين مشرق و مغرب را ببيند. [30] .
و در همان کتاب از احمد بن محمد، از علي بن حديد، از جميل بن درّاج آورده که گفت: چند تن از اصحاب ما روايت کردهاند که فرمود: درباره امام سخن مگوييد که امامعليه السلام سخن را ميشنود، در حالي که جنين در شکم مادرش باشد. پس چون ولادت يافت فرشته بين دو ديدهاش مينويسد: «وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِکَلِماتِهِ». و هنگامي که سنگيني امامت را به دوش گيرد براي او در هر بلدي جاي روشني قرار داده شود که با آن به اعمال بندگان نظر مينمايد. [31] .
و در روايت ديگري از حضرت ابوالحسن موسي بن جعفرعليهما السلام آمده که فرمود: همانا امام در زمين به منزله ماه در آسمان و در جاي آن است، او بر همه اشيا مطّلع و آگاه ميباشد. [32] .
و به سند خود از مفضّل بن عمر آورده که گفت: بر حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام درباره علم امام نسبت به آنچه در اقاطر زمين هست، پرسيدم که: آيا در حالي که در خانهاش نشسته و پردهاش را افکنده از آنها آگاه است؟ آن حضرت فرمود: اي مفضّل! خداي تبارک و تعالي براي پيغمبرصلي الله عليه وآله پنج روح قرار داد: روح زندگي که با آن راه رفت و حرکت نمود، و روح نيرو که با آن بپاخاست و جهاد کرد، و روح شهوت که با آن خورد و آشاميد و با زنان از راه حلال آميزش کرد، و روح ايمان که با آن امر کرد و عدالت نمود، و روح القدس که با آن سنگيني نبوّت را تحمّل کرد. و چون پيغمبرصلي الله عليه وآله وفات يافت، روح القدس از او منتقل شد و در امامعليه السلام قرار گرفت، و روح القدس نه ميخوابد و نه غفلت ميکند و نه سرگرم ميشود و نه سهو مينمايد. آن چهار روح ديگر خواب و غفلت و سرگرمي دارند ولي روح القدس ثابت است با آن، آنچه در شرق و غرب زمين، خشکي و دريا هست، ديده ميشود.
عرض کردم: فدايت شوم! آنچه در بغداد است در دسترس امام است؟ فرمود: آري، و هرآنچه زير عرش هست. [33] .
و شيخ صدوق - که خدايش رحمت کند - در کتاب فضايل ماه رمضان به سند صحيحي از حضرت ابوالحسن علي بن موسي الرضاعليه السلام آورده که فرمود: هرکس با شيعيان ما دشمني کند با من دشمني کرده، و هرکس با ايشان دوستي نمايد با من دوستي نموده، زيرا که آنان از خمير مايه گل ما آفريده شدهاند، پس هرکه آنها را دوست بدارد از ما است، و هرکه دشمنشان بدارد از مانيست. شيعيان ما به نور خدا نظر ميکنند، و در رحمت خدا واقع ميشوند، و به کرامت الهي رستگار ميگردند، هيچ کدام از شيعيان ما مريض نشود مگر اينکه به مرض او مريض شويم، و غمناک نشود مگر اينکه به خاطر غم او غمناک گرديم، و خوشحال نشود مگر اينکه به خوشحالياش شاد شويم. و هيچ يک از شيعيان ما از نظرمان غايب نميماند، هرکجا از شرق و غرب زمين باشد.
و هرکه از شيعيان قرضدار بميرد، پرداخت آن بر ما است و هرکه از آنان ثروتي برجاي گذارد براي ورثه او است، شيعيان ما آنهايند که نماز را برپاي دارند و زکات را ادا کنند، و به حجّ خانه خدا روند، و ماه رمضان را روزه بدارند، و نسبت به اهل البيت دوستي کنند، و از دشمنانشان بيزاري نمايند، آنهايند اهل ايمان و تقوي، و اهل ورع و پرهيزکاري، هرکه بر آنها رد کند بر خداوند رد کرده، و هرکه بر ايشان طعن زند بر خداوند طعن زده، زيرا که ايشان به حق بندگان خدايند، و به راستي اولياي او هستند. به خدا سوگند! يکي از ايشان شفاعت ميکند درباره عده زيادي همچون (دو قبيله) ربيعه و مُضر، پس خداوند شفاعتش را درباره آنان ميپذيرد به جهت اينکه نزد خداي - عزّوجلّ - گرامي است.
ميگويم: اخباري که بر موضوع مورد بحث دلالت کند جدّاً بسيار است و در کتب احاديث مذکور ميباشد.
و نيز مؤيّد اين معني است احاديثي که دلالت دارد بر اينکه امامانعليهم السلام شهيدان بر خلقند، که در اصول کافي و غير آن مذکور است. چون که معني شهيد، حاضر آگاه بر واقعه است، چنانکه پوشيده نيست.
خلاصه اينکه: همانطور که دعا براي بزرگان در محضر ايشان تعظيم و تواضع نسبت به آنان است، همچنين دعا براي بزرگ بزرگان و اشرف شريفان در اين زمان حضرت صاحب الزمانعليه السلام در محضرش، تعظيم و فروتني نسبت به آن جناب است.، و چون تمام اقطار عالم در محضر مقدّس آن بزرگوار - صلوات اللَّه عليه - است، پس براي مؤمن شايسته است که به سوي او رو کند، و در هر کجا که باشد آن وليّ اعظم پروردگار را با دعاي خود تعظيم و احترام نمايد.
تواضع قلبي و بدني
و بدان که تواضع براي امامعليه السلام بر دو گونه است: قلبي و بدني. تواضع قلبي آن است که مؤمن معتقد باشد که امامعليه السلام از خودش و از تمام ماسوي اللَّه بعد از حضرت خاتم النبيينصلي الله عليه وآله افضل و اشرف است، از فرشتگان و پيغمبران گرفته تا ديگران. و نيز باور داشته باشد که خداي - عزّوجلّ - مخلوقي برتر از رسول خداو خاندان طاهرينش نيافريده، اين اعتقاد ما است، بر آن زنده ميمانم و بر آن ميميرم و ان شاء اللَّه بر همين باور برانگيخته شده و به قيامت خواهم آمد. بر اين معني اخبار بسيار متواتره قطعيه دلالت دارد، و اگر بخواهم آنها را بياورم کتاب مفصّلي ميشود، و اگر خداوند تعالي به من توفيق دهد در اين باره تأليفي خواهم ساخت که مايه تذکر و بصيرت اهل خرد گردد.
و از سيّد جزايري - که خداي تعالي رحمتش کند - آمده که گفته است: اخباري که بر اين معني دلالت دارد جدّاً زياد است، و آنچه ما به دست آوردهايم، حدود هزار حديث ميشود. [34] .
و از شيخ صدوق است که در اعتقادات خود فرموده است:... و واجب است معتقد باشد که خداي - عزّوجلّ - مخلوقي برتر از محمدصلي الله عليه وآله، و امامانعليهم السلام نيافريده است. [35] .
و مجلسي در اعتقادات خود گويد: سپس بايد که درباره پيغمبر و امامانعليهم السلام معتقد باشي که آنان اشرف تمام مخلوقات هستند، و آنان از همه پيغمبرانعليهم السلام و همه فرشتگان برتر ميباشند. [36] .
و از آنچه بر اين موضوع از اخبار بسيار دلالت ميکند، روايتي است که ثقة الاسلام کليني در اصول کافي به سند خود از امير المؤمنينعليه السلام ضمن حديثي آورده که فرمود: خداوند تبارک و تعالي اگر ميخواست خودش را به بندگان ميشناسانيد، ولي ما را ابواب خود، و راه و وسيله و وجه خويش قرار داد که مردم به سويش توجه کنند. پس هر آنکه از ولايت ما عدول نمايد يا غير ما را بر ما برتري دهد، چنين کساني از صراط، دور افتادهاند.... [37] .
نيز بر اين معني دلالت دارد تمام رواياتي که نصّ در اين است که امامانعليهم السلام در همه چيز غير از مقام نبوت همانند پيامبر هستند. از جمله: در اصول کافي به سند خود از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام آورده که فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: ما در امر و فهم و حلال و حرام در يک جريان هستيم، اما رسول خدا و عليعليهما السلام فضل خود را دارند. [38] .
و همچنين بر اين مطلب دلالت دارد رواياتي که ميگويد: هفتاد و دو اسم از اسم اعظم نزد امامانعليهم السلام است، و اين مقدار نزد هيچ يک از پيغمبران بزرگ نبوده است. [39] .
و امور ديگري که بر پژوهشگران اخبار پوشيده نيست.
و امّا تواضع بدني براي امامعليه السلام بر دو قسم است: واجب و مستحبّ.
1 - واجب آن است که ترک آن مايه هتک حرمت امامعليه السلام و استخفاف به ساحت مقدّس آن جناب است. مانند: ترک بپا ايستادن هنگام ذکر نام قائمعليه السلام در مجلس عمومي به قصد استخفاف و سبک شمردن - العياذ باللَّه - با وجود بپاخاستن اهل مجلس. زيرا که سبک شمردن امامعليه السلام مستلزم سبک شمردن خداي - عزّوجلّ - ميباشد. در وسائل از امام صادقعليه السلام در حديثي آورده که فرمود: و معني کفر، هر معصيتي است که به جهت جحد وانکار و استخفاف و سهلانگاري، در هر ريز و درشتي که نسبت به خداوند انجام گيرد، و فاعل آن کافر است.... [40] .
2 - و اما تواضع مستحبّ غير از آن است، مانند: دعا براي آن حضرت و بپاخاستن هنگام ذکر نام مقدسش و درود فرستادن بر او، و امور ديگري که تحت اين عنوان قرار ميگيرد و تواضع بر آن صدق ميکند.
[1] من لا يحضره الفقيه: 398:4.
[2] کافي: 123:2.
[3] وسائل الشيعه: 467:8.
[4] وسائل الشيعه: 468:8.
[5] وسائل الشيعه: 468:
[6] کافي: 165:2.
[7] وسائل الشيعه: 466:8.
[8] وسائل الشيعه: 468:8.
[9] وسائل الشيعه: 468:8.
[10] کافي: 121:2.
[11] کافي: 122:2.
[12] کافي: 122:2.
[13] من لا يحضره الفقيه: 398:4.
[14] کافي: 124:2.
[15] کامل الزيارات: 271.
[16] بحار الانوار: 324:66.
[17] بحار الانوار: 324:66.
[18] کافي: 289:2.
[19] کافي: 309:2.
[20] کافي: 309:2.
[21] کافي: 310:2.
[22] کافي: 310:2.
[23] کافي: 311:2.
[24] کافي: 310:2.
[25] سوره الرحمن، آيه 60 و 61.
[26] سوره محمد، آيه 24؛ «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرْآنَ أَمْ عَلي قُُْوبٍ أَقْفالُها».
[27] بصائر الدرجات: 259.
[28] بصائر الدرجات: 408.
[29] سوره انعام، آيه 115.
[30] بصائر الدرجات: 434.
[31] بصائر الدرجات: 435.
[32] بصائر الدرجات: 435.
[33] بصائر الدرجات: 454.
[34] انوار النعمانيه: 33:1.
[35] اعتقادات صدوقچاپ شده با باب حادي عشر: 97.
[36] اعتقادات مجلسي: 78.
[37] کافي: 184:1.
[38] کافي: 275:1.
[39] در اصول کافي: 222:1، حديث 6؛ از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است که فرمود: آب کم راکد را ميمکند و نهر عظيم را رها ميکنند! به آن حضرت عرض شد: نهر عظيم چيست؟ فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله و علمي که خداوند به او عطا کرده، خداوند - عزّوجلّ - براي محمدصلي الله عليه وآله سنن پيامبران را جمع کرداز آدم تا خاتم. گفته شد: اينها چيست؟ فرمود: علم پيامبران را سراسر، و همانا رسول خداصلي الله عليه وآله تمام آن را نزد امير مؤمنانعليه السلام قرار داد. پس شخصي به آن حضرت عرض کرد: اي فرزند رسول خدا! آيا امير المؤمنين اعلم است يا بعضي از پيامبران؟ حضرت ابوجعفرعليه السلام - روي به سايرين - فرمود: بشنويد چه ميگويد: خداوند گوشهاي هرکس را بخواهد ميگشايد، من براي او ميگويم که خداوند براي محمدصلي الله عليه وآله علم پيامبران را جممع کرده و آن حضرت تمام آن را نزد امير المؤمنين قرار داده و او ميپرسد: آيا آن حضرت اعلم است يا بعضي پيامبران!.
[40] وسائل الشيعه: 24:1.

آثار تواضع و تجليل بزرگتر
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1