در اينجا مکرمت شريفي ذکر ميگردد که مشتمل بر دو مکرمت ارزنده است:
يکي: اينکه دعا براي تعجيل ظهور مولايمان صاحب الزمانعليه السلام از مصاديق تحمل صعب مستصعب از احاديث ائمه اطهارعليهم السلام ميباشد.
دوم: اينکه سبب ميشود ساير احاديث آنان که مستصعب و دشوار و اسرارشان که خشن و ناهموار است را نيز متحمل و پذيرا گردد، و اين مقام والا و مرتبه رفيعي است که قسمتي از مراتب آن با مطالبي که ميآوريم بيان ميشود. در اينجا لازم است براي توضيح مقصود چند فايده را ذکر کنيم:
فايده اول
قسمتي از روايات که در آنها آمده: حديث امامان صعب مستصعب است.
در اصول کافي به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است که فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمودند: حديث آل محمدعليهم السلام صعب و مستصعب است که جز فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا بندهاي که خداوند دلش را به ايمان آزموده باشد، به آن ايمان نياورد. پس هر آنچه از حديث آل محمدعليهم السلام به شما رسيد، و دلتان بر آن نرم شد، و آن را شناختيد، آن را بپذيريد، و آنچه که دلتان از آن رميد و نا آشنا بود، آن را به خدا و رسول و عالم از آل محمدعليهم السلام رد کنيد، همانا کسي هلاک شونده است که چيزي از آن را برايش بازگو کنند و تحمّل ننمايد و بگويد: به خدا چنين نيست، به خدا چنين نيست و انکار، همان کفر است. [1] .
و نيز به سند مرفوعي از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام آمده فرمود: به درستي که حديث ما صعب مستصعب است که آن را تحمل نکند مگر سينههاي نوراني يا دلهاي سالم و يا اخلاق نيکو. همانا خداوند از شيعيان ما [به ولايت ما] پيمان گرفته همچنان که از بني آدم با «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ»؛ آيا پروردگار شما نيستم، [به ربوبيت خويش] پيمان بست. پس هر آنکه [پيمان ما را] وفا نمود خداوند او را به بهشت وفا کند، و هرکس با ما دشمني ورزد و حقّمان را به ما ادا ننمايد، در آتش جهنّم هميشه خواهد سوخت. [2] .
همچنين از امام صادقعليه السلام، از حضرت امام زين العابدينعليه السلام است که فرمود: به تحقيق که علم علما صعب مستصعب است که آن را تحمل نکند مگر پيغمبر مرسل يا فرشته مقرّب و يا بنده مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد.... [3] .
اين حديث را صفّار نيز در بصائر الدرجات آورده و نيز به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام روايت کرده که فرمود: حديث ما صعب مستصعب است که متحمل نشود مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن امتحان شده و يا شهري که دژ محکم داشته باشد. پس هنگامي که امر ما واقع گردد و مهدي ما بيايد، مرد از شيعيان ما از شير، جريتر و از نيزه بُرندهتر خواهد بود، دشمن ما را زير پاهايش لگد ميکند و با پنجههاي دستش او را ميزند، و اين در موقعي است که رحمت و فرج خداوند بر بندگان نازل گردد. [4] .
و به سند ديگري از ابوحمزه ثمالي از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده که گفت: شنيدم آن حضرت ميفرمود: حقا که حديث ما صعب مستصعب است که جز سه طايفه آن را متحمل نگردد: پيغمبر مرسل يا فرشته مقرّب يا بنده مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد.
سپس فرمود: اي ابوحمزه! مگر نميبيني که خداوند از فرشتگان مقرّب و از پيغمبران مرسل، و از مؤمنان آزمايش شده براي [پذيرش] امر ما اختيار نموده است. [5] .
و به سند ديگري از آن حضرت است که فرمود: حديث آل محمدعليهم السلام صعب مستصعب، سنگين، مقنع، اجرد و ذکوان است، آن را تحمّل نميکند مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل، يا بندهاي که خداوند دلش را براي ايمان آزموده، يا شهري که حصار داشته باشد، پس هرگاه قائم ما بپاخيزد، نطق کند و قرآن تصديقش نمايد. [6] .
و به سند ديگري نيز از آن حضرت است که فرمود: حديث ما صعب مستصعب است، به آن ايمان نياورد مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا بندهاي که خداوند قلبش را براي ايمان آزموده باشد، پس هرچه را دلهايتان شناخت برگيريد، و هر آنچه برايتان ناآشنا بود به ما رد کنيد. [7] .
به سند ديگري نيز مثل همين حديث را روايت کرده است.و از مفضّل آورده که گفت: شنيدم حضرت امام صادقعليه السلام ميفرمود: حديث ما صعب مستصعب است، آن را متحمل نميشود مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمني که خداوند قلبش را براي ايمان آزموده باشد. [8] .
و به سند خود از اسماعيل بن عبد العزيز آورده که گفت: شنيدم حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام فرمود: حديث ما صعب مستصعب است، گويد: عرضه داشتم: فدايت شوم براي من تفسير کن. فرمود: ذکوان: [يعني] هميشه فروزان است. گفتم: أجرد؟ فرمود: [يعني] پيوسته شاداب است. عرض کردم: مقنع؟ فرمود: مستور و پوشيده است. [9] .
و به سند خود از اصبغ بن نباته آورده که گفت: از امير المؤمنينعليه السلام شنيدم که فرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب است، خشن مخشوش است، پس اندکي به سوي مردم برافکنيد، هرکس آن را شناخت او را بيفزاييد، و هرکه انکار کرد خودداري نماييد. آن را تحمل نکند مگر سه طايفه: فرشتهاي مقرّب، يا پيغمبري مرسل، يا بنده مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد. [10] .
و به سند ديگري از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده که فرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب، اجرد، ذکوان، وعر، شريف و کريم است، پس هرگاه چيزي از آن شنيديد و دلهايتان برايش نرم شد، آن را برگيريد و حمد الهي را بر آن بجاي آوريد، و اگر تحمل نتوانستيد و توانش را نداشتيد، پس آن را به امام عالم از آل محمدعليهم السلام برگردانيد، که بدبخت هلاک شده کسي است که بگويد: به خدا چنين نبوده. سپس فرمود: اي جابر! همانا انکار همان کفر ورزيدن به خداي عظيم است. [11] .
فايده دوم
در بيان معني حديث که در فرمايشان امامانعليهم السلام آمده: حديث ما صعب مستصعب است.
احتمال دارد که منظور تمام آنچه از ايشان رسيده، بوده باشد و دشواري آن چنين توجيه شود که: تحمّل آن دشوار است. و معني تحمّل: بيان و نشر آن در جاهاي مناسب و بنابر مقتضاي حال باشد، چون مؤمن کامل، مواقع بيان را ميشناسد و نيز ميداند که در چه مواردي بايد آن را مخفي کند، لذا در هر مقامي به آنچه صلاح او است - به نور ايمان - عمل مينمايد.
ولي آنچه به نظر قاصر من به واقع نزديکتر مينمايد - بلکه به نظر هوشمند ماهر اين معني متعيّن است - اينکه: منظور احاديثي است که در فضائل آنها بيان شده از اسرار غريب و آثار عجيب و مقامات والايي که انديشهها بدان راه نيابد و شؤون بديعي که خردمندان از بيان آنها عاجزند. بنابراين اضافه براي تخصيص است، يعني: حديث مخصوص ما که در فضل و مقامات وارد است صعب مستصعب است، چون نسبت حديث به ايشان به دو گونه متصور است:
اول: مطلق آنچه به آن خبر دادهاند، که احتمال اوّل بر اين معني تطبيق ميشود.
دوم: آنچه به ايشان اختصاص دارد و در بيان شؤون و مقامات و علوم و کرامات ايشان است.
بنابراين اضافه حديث به آنها، دلالت بر عموم دارد، و ديگر نيازي نيست که گفته شود:
منظور بعضي از احاديث است که مضاف را تقدير کنيم، و يا بگوييم: از باب مجاز لغوي است که عام ذکر گرديده و خاص اراده شده، بلکه متعين آن است که بر حقيقت حمل کنيم، و اضافه را براي اختصاص بدانيم.
و ممکن است مراد از حديث در آن روايات شأن و صفت باشد، چنانکه در بعضي از گفتههاي يکي از بزرگان آمده، يا اينکه حديث مرادف با ذکر يا امر باشد که همه به يک معني برميگردد. و بر آنچه ما اختيار و تأييد کرديم اخبار متعددي دلالت ميکند که به ذکر قسمتي از آنها تبرک ميجوييم. ان شاء اللَّه تعالي، از جمله:
- اخباري است که چنين وارد شده: امر امامانعليهم السلام صعب مستصعب است. مانند: روايت صفار در بصائر از ابوالربيع شامي از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام که گفت: در خدمت آن حضرت نشسته بودم، پس ديدم حضرت ابوجعفرعليه السلام به خواب رفت، سپس سر برداشت وئ فرمود: اي ابوالربيع! حديثي است که شيعيان در دهان ميگردانند و حقيقت را نميدانند. عرض کردم: قربانت گردم آن چيست؟ فرمود: گفته علي بن ابي طالبعليهما السلام: «إِنَّ أَمْرَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَحْتَمِلُهُ إِلاّ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإِيمانِ»؛ [12] اي ابوالربيع، مگر نميبيني که فرشتهاي هست ولي مقرّب نيست، و [حديث ما را] متحمل نميشود جز مقرّب، و گاهي پيغمبر هست ولي مرسل نيست، و آن را متحمل نميشود جز مرسل، و گاهي مؤمن است ولي آزموده نشده، و متحمل آن نگردد مگر مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد.
و نيز به سند خود از ابوبصير و محمد بن مسلم آورده که حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام فرمود: با مردم از آنچه ميشناسند گفتگو کنيد، و از آنچه ناآشنايند درگذريد، و ما و خودتان را به زحمت ميندازيد، به درستي که امر ما صعب مستصعب است که تحمل نميکند آن را مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل و يا بنده مؤمني که خداوند قلبش را براي ايمان آزموده باشد.
و به سند خود از سدير صيرفي آورده که گفت: در پيشگاه حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام شرفياب بودم و مسائلي که اصحاب ما داده بودند بر آن جناب عرضه ميکردم. ناگهان سؤالي به دلم افتاد، عرض کردم: فدايت شوم! مسألهاي دارم که همين حالا به قلبم خطور کرد. فرمود: مگر در بين آن مسائل نيست؟ عرض کردم: خير. فرمود: چيست؟ گفتم: فرموده امير مؤمنانعليه السلام: همانا امر ما صعب مستصعب است، آن را نميشناسد مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا بنده مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد. امام صادقعليه السلام فرمود: آري، فرشتگان مقرّب و غير مقرّب دارند، و در پيغمبران نيز مرسل و غير مرسل هست، و مؤمنين آزموده و غير آزموده دارند، و به راستي که اين امر شما بر فرشتگان عرضه شد، پس جز مقرّبين به آن اقرار نکردند، و بر پيغمبران عرضه شد و جز مرسلين به آن اقرار ننمودند، و بر مؤمنين عرضه شد و جز آزمودگان آن را اقرار نداشتند. [13] .
و از ابوبصير آورده که گفت: حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام فرمود: امر ما صعب مستصعب است که متحمل آن نشود مگر کسي که خداوند ايمان را در دلش نوشته باشد. [14] .
و نيز در همان کتاب به سند خود از امير مؤمنانعليه السلام آورده که فرمود: امر ما اهل البيت صعب مستصعب است، آن را نشناسد و به آن اقرار نکند جز فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن نجيبي که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد. [15] .
و نيز به سند خود از زياد بن سوقه آورده که گفت: نزد محمد بن عمرو بن الحسن بوديم، و از مصايب خاندان پيغمبرصلي الله عليه وآله سخن گفتيم، پس او گريه کرد تا اينکه محاسنش از اشک چشمش تر شد، سپس گفت: همانا امر آل محمدعليهم السلام بزرگ و نقابدار است، نميتوان آن را بازگو کرد، و چون قائم ما بپاخيزد آن را به زبان آورد و قرآن او را تصديق خواهد کرد. [16] .
ميگويم: ظاهر! امر در اين احاديث و امثال اينها مرادف با شأن است، پس مقصود دشواري شؤوني است که خداوند متعال براي آنان قرار داده و به ايشان مخصوص گردانيده، چه از امور دنيوي باشد يا اخروي يا معجزات شگفتانگيز و يا دلايل آشکار يا علوم کامله يا مواهب شامله يا اسرار غريب يا ويژگيهاي عجيب، يا حقوق مالي يا صفات حالي و... که جز خدا و يا کسي که خداوند به او تعليم کرده باشد - يعني رسول اکرم و ائمه مصعومينعليهم السلام - کسي نميتواند آنها را بشمارد، و براي اين معني شواهد متعددي در اخبار هست که بر پژوهنده مخفي نيست.
فايده سوم
در بيان معني صعب و مستصعب و ساير الفاظي که در آن روايات هست. صعب نقيض ذلول است، ذلول آن است که براي همه رام ميباشد، برخلاف صعب.
در مجمع البحرين گفته: صعب نقيض ذلول است. گويند: صَعُبَ الشّيء - بضمّ العين - صُعُوباً: دشوار و بامشقّت شد. [17] .
مؤيد اين معني در بخش چهارم کتاب در شباهت مولي صاحب الزمانعليه السلام به ذوالقرنين گذشت، و مراد در اينجا مقامي است که براي غير آنها رام نميباشد، و احدي از خلايق نميتواند به آن دست يابد و شؤوني را که خداوند تعالي به ايشان اختصاص داده درک نمايد، به طوري که دست هيچ يک از فرشتگان مقرّب و پيغمبران مرسل نيز به آن نرسد.
و دليل و شاهد بر اين، روايتي است که در بصائر الدرجات از مفضّل آورده که گفت: حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب، ذکوان و اجرد است که آن را متحمل نشود فرشته مقرّب و نه پيغمبر مرسل و نه بندهاي که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد.
امّا صعب: آن است که هنوز سوار نشده، و امّا مستصعب: آن است که وقتي ديده شود از آن فرار کنند. [18] .
ان شاء اللَّه تمام اين حديث را با بيان معني آن و جمع بين آن و بين اخبار سابق در يکي از فوايد آينده خواهيم آورد. و شاهد بر اينکه مراد از صعب: مقامي است که خداوند به آنان اختصاص داده، در تفسير امام حسن عسکريعليه السلام درباره فرموده خداي تعالي: «وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»؛ [19] (خطاب به آدم و حوا) و به اين درخت نزديک نشويد، آمده: درخت علم، درخت علم محمد و آل محمدعليهم السلام که خداي - عزّوجلّ - تنها به ايشان اختصاص داده از ميان ساير خلقش، پس خداي تعالي فرمود: «وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»، شجره علم که مخصوص محمد و آل او است به امر الهي کسي غير از آنها از آن تناول نمينمايد.
و از آن بود که پيغمبر و علي و فاطمه و حسن و حسينعليهم السلام بعد از اطعام به مسکين و يتيم و اسير تناول فرمودند تا اينکه گرسنگي و تشنگي و خستگي پس از آن نديدند، و آن درختي است که از ساير درختهاي بهشتي امتياز دارد، از جهت اينکه: ساير درختهاي بهشتي هر کدام نوعي ميوه و خوردني داشتند، ولي اين درخت و جنس آن گندم و انگور و انجير و عنّاب و ساير انواع ميوهها و خوردنيها را داشت. لذا کساني که وصف آن درخت را حکايت کردهاند اختلاف دارند، بعضي گفتهاند: گندم است. بعضي ديگر گفتهاند: انگور است. و ديگران گفتهاند: انجير. و کساني گفتهاند: عنّاب بوده است. خداي تعالي فرمود: «وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» به اين درخت نزديک نشويد که بخواهيد درجه و فضل محمد و آل محمد را دريابيد، که خداوند تعالي اين درجه را به ايشان اختصاص داده، و اين درختي است که هرکس به اذن خداي - عزّوجلّ - از آن تناول کند، علم اوّلين و آخرين را بدون تعلّم الهام ميگردد، و هر کس بدون اجازه خداوند از آن تناول نمايد به مقصد نرسيده و پروردگارش را عصيان مينمايد.... [20] .
و نيز شاهد بر اين معني در تفسير البرهان از ابن بابويهرحمه الله به سند خود از امام صادقعليه السلام در حديثي طولاني آورده که فرمود: پس هنگامي که خداي - عزّوجلّ - آدم و همسرش را در بهشت اسکان داد به آن دو فرمود: «کُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»؛ بخوريد از غذاهاي بهشت هرچه ميخواهيد و به اين درخت - يعني درخت گندم - نزديک نشويد، که از ظالمان خواهيد شد. به منزلت محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان - صلوات اللَّه عليهم - بعد از اينها نگاه کردند، ديدند برترين منازل بهشت است، گفتند: پروردگارا! اين منازل براي کيست؟ خداي - جلّ جلاله - فرمود: سرهايتان را بلند کنيد به ساق عرش بنگريد، پس سرها بلند کردند، نامهاي محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان - صلوات اللَّه عليهم - را ديدند که به نوري از نور پروردگار جبّار جلّ جلاله بر ساق عرش نوشته شده. پس گفتند: پروردگارا، چقدر اهل اين منزلت نزد تو گرامي هستند و چقدر نزد تو محبوب هستند و چقدر نزد تو شرافتمندند؟! خداي - جلّ جلاله - فرمود: اگر اينها نبودند شما را نميآفريدم، اينان گنجينهداران علم من، و امناي سرّ من ميباشند، مبادا که به ديده حسد به ايشان نگاه کنيد و منزلت ايشان را نزد من آرزو نماييد و محل والاي اينان را تمنّا کنيد. تا اينکه امام صادقعليه السلام فرمود:... پس هنگامي که خداي - عزّوجلّ - خواست بر آنها توبه کند، جبرئيل نزد ايشان آمد و گفت: شما بر خودتان ستم کردهايد به جهت تمنّي منزلت کساني که بر شما برتري يافتهاند، پس جزاي شما همين بود که از جوار خداوند - عزّوجلّ - به زمين او فرستاده شديد.... [21] .
و اما مستصعب: منظور آن چيزي است که شنونده آن را دشوار ميبيند. در حديث بصائر به همين اشاره بود که امامعليه السلام فرمود: مستصعب آن است که هرگاه ديده شود از آن فرار ميگردد.
و امّا خشن: ضدّ ليّن و نرم است، چون تحمّل آن براي غير ممتحنين دشوار است.
و امّا مخشوش: شتري است که در بينياش خِشاش - به کسر - قرار ميدهند، و آن چوبي است که در بيني شتر قرار داده ميشود و زمام او را ميبندند تا بيشتر رام و تسليم گردد. گويي امامعليه السلام حديثشان را به آن تشبيه نمود، براي دلالت بر امر به حفظ و صيانت آن از کسي که آن را تحمل نميکند و به آن ايمان ندارد. و امامانعليهم السلام آن را براي کساني که اهليّت نداشتهاند بيان نميکردند.
پس بر مؤمن واجب است که اسرار و صفات خاصّه ايشان را بيان نکند مگر براي کسي که طاقت و ظرفيت تحمل آن را دارد. و اين است معني اينکه حديث به خِشاش مقيد شده است، و دليل بر اين معني اينکه: در حديثي که روايت کرديم آمده: پس به سوي مردم اندکي برافکنيد، هرکه شناخت او را بيفزاييد و هرکه انکار نمود ديگر چيزي نگوييد. و امّا وعر: - به سکون عين - ضدّ سهل ميباشد که تأکيد صعب مستصعب ميباشد.
فايده چهارم
در معني فرمايش امامعليه السلام: «به راستي که اين امر شما بر فرشتگان عرضه شد، پس چرا مقرّبين به آن اقرار نکردند، و بر پيغمبران عرضه شد و جز مرسلين به آن اقرار ننمودند، و بر مؤمنين عرضه شد و جز آزمودگان آن را اقرار نداشتند که ظاهرش منافات دارد با اخبار بسياري که دلالت ميکند بر اينکه تمام فرشتگان و پيغمبران به ولايت خاندان رسولصلي الله عليه وآله به درگاه الهي تقرب ميجويند و دينداري ميکنند، و شؤوني که خداوند - عزّوجلّ - براي ايشان قرار داده اقرار دارند. از جمله اخبار:
در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام آورده که فرمود: فرشتگان به جوار قدس و نزديکي به خداوند تبارک و تعالي نرسيدهاند مگر با آنچه شما برآنيد، و به تحقيق که فرشتگان توصيف ميکنند آنچه شما وصف کنيد، و ميجويند آنچه شما ميجوييد، و هرآينه از فرشتگان عدّهاي هستند که ميگويند: [خدايا] سخن ما درباره آل محمدعليهم السلام همچنان است که تو آنان را قرار دادهاي.
و نيز در آن کتاب به سند خود از حمّاد بن عيسي آورده که گفت: شخصي از حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام سؤال کرد: فرشتگان بيشترند يا فرزندان آدم؟ فرمود: سوگند به آنکه جانم به دست او است که ملائکه خداوند از تعداد خاک بيشتر است، و در آسمان هيچ جاي پايي نيست مگر اين که در آن فرشتهاي هست که تقديس و تسبيح خدا ميکند، و در زمين هيچ درخت و حتي همچون جاي نوک سوزني نيست مگر اينکه در آن فرشتهاي موکّل است که هر روز ميآيد آن را ميآموزد، خداوند آنها را ميداند، هيچ يک از آنان نيست مگر اينکه با ولايت ما اهل البيت به خداوند تقرّب ميجويد و براي دوستانمان طلب مغفرت ميکند، و دشمنانمان را لعنت مينمايد، و از خداوند ميخواهد که عذاب ويژهاي را بر آنها بفرستد. [22] .
و نيز به سند خود از رسول خداصلي الله عليه وآله آورده که فرمود: نبوت براي هيچ پيغمبري در عالم اظلّه کمال نيافت تا اينکه ولايت من و ولايت خاندانم بر او عرضه شد، و براي او مجسّم شدند، و پيغمبران به طاعت و ولايت ايشان اقرار کردند. [23] .
و به سند خود از امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: هيچ پيامبري به نبوّت نرسيد مگر به معرفت حقّ ما و برتري ما بر ديگران. [24] .
و در روايت ديگر از آن حضرت است که فرمود: نه هيچ پيغمبري به نبوت رسيد و نه رسولي فرستاده شد مگر به ولايت ما و به برتريمان از غير خودمان. [25] .
و از حضرت امام باقرعليه السلام است که فرمود: ولايت ما ولايت خداوند است که خداوند هيچ پيغمبري را جز به آن مبعوث نکرده است. [26] و روايات ديگر.
و ميتوان به چند وجه بين اين دو را جمع کرد:
اوّل: اينکه منظور در اين اخبار اذعان و اقرار به ولايت و افضليّت ايشان به نحو اجمال است، و در حديث اوّل اذعان و اقرار تفصيلي مراد است که از شناخت خصوصيات و شؤون ايشان به طور تفصيل برميآيد.
دوم: اينکه مراد در آن اخبار فقط تصديق قلبي است و در حديث اوّل منظور تصديق قلبي و زباني هر دو است.
سوم: اينکه منظور در حديث نخستين سبقت گرفتن در عالم ارواح به اقرار به آنچه خداوند براي محمد و آل اوعليهم السلام قرار داده ميباشد، که سبقت گيرندگان به آن، پيغمبران مرسل و فرشتگان مقرّب و مؤمنان آزموده بودهاند و ساير انبياء و فرشتگان و مؤمنين از آنها
پيروي کردند: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ المُقَرَّبُونَ»؛ [27] و پيشتازان پيشروان، آنان مقرّب هستند.
اين است آنچه در اين باره به خاطر رسيده و بر هر يک از اين وجوه بعضي از اخبار شاهد است، و ذکر آنها با اختصاري که در نظر داريم منافات دارد. واللَّه العالم وهو العاصم.
و بعيد نيست که مراد از فرموده امامعليه السلام: امر شما...، به قرينه بعضي از روايات، خصوص آنچه مربوط به قيام حضرت قائمعليه السلام باشد، زيرا که از اسراري است که در تصديق و اعتقاد به آن جز عدّه بسيار نادر و کم باقي نميمانند. و شاهد بر اين چند روايت است از جمله:
1 - در اصول کافي به سند خود از منصور آورده که گفت: حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام به من فرمود: اي منصور! اين امر بر شما نميرسد مگر پس از نااميدي، و نه به خدا تا اينکه [خوب از بد] جدا شويد، و نه به خدا تا بررسي گرديد، و نه به خدا تا برکنار شويد. آنکه ميبايست شقاوتمند شود به شقاوت برسد و آنکه ميبايست سعادتمند گردد به سعادت برسد. [28] .
2 - و نيز از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است که فرمود: همانا دلهاي مردم از اين حديث شما (اعتقاد به غيبت امام قائمعليه السلام) ميرمد، پس هرکه به آن اقرار کرد، او را بيفزاييد و هرکس انکار نمود رهايش کنيد. به تحقيق که ناچار فتنهاي پيش خواهد آمد که هر پشتيبان و برگزيدهاي نيز در آن سقوط کند، تا آنجا که شخصي که [به خاطر کمال دقّت] مو را دو نيم ميکند هم سقوط مينمايد، به حدّي که جز ما و شيعيانمان باقي نماند. [29] .
3 - در غيبت نعماني به سند خود از صفوان بن يحيي آورده که گفت: حضرت ابوالحسن الرضاعليه السلام فرمود: به خدا آنچه ديدگانتان را به سويش خيره کردهايد، نخواهد بود تا اينکه از هم جدا شويد و آزمايش گرديد، و تا اينکه از شما باقي نماند جز اندکِ اندک. [30] .
4 - و از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده که فرمود: اي شيعه آل محمدعليهم السلام! همچون سرمه در چشم، آزموده و کم ميشويد. و راستي که صاحب سرمه ميداند چه وقت سرمه در چشمش واقع ميشود ولي نميداند چه موقع از چشمش بيرون ميرود، همينطور مرد بر روشي از امر ما صبح ميکند ولي شب بر او ميرسد در حالي که از آن خارج شده باشد، و شب بر روشي از امر ما است، و صبح ميکند در حالي که از آن خارج شده باشد. [31] .
و روايات متعددي به همين معني رسيده است.
و نيز شاهد بر مطلب فوق در بصائر و اصول کافي از حضرت امام باقرعليه السلام آمده که فرمود: همانا خداي تبارک و تعالي که خلق را آفريد، آب گوارايي خلق کرد و آبي شور و تلخ آفريد، پس اين دو آب به هم مخلوط شد، آنگاه گلي از صفحه زمين برگرفت و آن را به شدّت مالش داد، سپس به اصحاب يمين - در حالي که آنها در ميانشان همچون مور به حرکت آمده بودند - فرمود: به سلامت به سوي بهشت! و به اصحاب شمال فرمود: به سوي آتش! و باکي ندارم. سپس فرمود: آيا پروردگارتان نيستم؟ گفتند: چرا. تا روز قيامت نگويند: ما از اين غافل بوديم. [32] .
سپس از پيامبران پيمان گرفت که فرمود: مگر من پروردگار شما نيستم؟ سپس فرمود: و آيا اين محمد رسول من نيست و اين علي امير مؤمنان نميباشد؟ گفتند: چرا. پس نبوّت بر ايشان ثابت گشت. و از پيغمبران اولوالعزم پيمان گرفت که: همانا من پروردگارتان هستم و محمد رسول من و علي امير مؤمنان و جانشينان بعد از او واليان امر من و گنجينهداران علم من هستند. و مهدي کسي است که به وسيله او براي دينم ياري ميگيرم و دولتم را به او آشکار ميسازم و به او از دشمنانم انتقام گيرم و به وسيله او - به طوع يا کراهت - عبادت شوم. گفتند: خدايا! اقرار کرديم و شهادت داديم، ولي آدم نه اقرار کرد و نه انکار نمود، پس منصب اولوالعزمي براي آن پنج تن - از جهت مهديعليه السلام - ثابت شد، و براي آدم عزمي بر اقرار به آن نبود. و همين است فرموده خداي - عزّوجلّ -: «وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»؛ [33] و به تحقيق که از پيش با آدم پيماني افکنديم او نسيان کرد و برايش تصميمي نيافتيم، فرمود: همانا يعني ترک کرد.... [34] .
فايده پنجم
ظاهراً منظور از مؤمن آزموده شده شخصي است که دلش به سبب هجوم اسباب شک و ترديد به باطل تمايل نکند، و مقصود از شهري که دژ محکم دارد، آن است که ملکه حفظ اسرار و قبول و تسليم در برابر فضايل خاندان رسولصلي الله عليه وآله را داشته باشد، هرچند که در عداد آزمودگان نباشد.
فايده ششم
در بيان منظور از تحمّل کردن که در آن اخبار ذکر گرديده.
شيخ نعماني در کتاب غيبت به سند خود از عبد الاعلي آورده که گفت: حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام به من فرمود: اي عبد الاعلي! تحمل امر ما، معرفت و پذيرش آن نيست، همانا تحمّل امر ما حفظ و نگهداري و پوشاندن آن است از کسي که اهليّت ندارد. پس به آنها (=شيعيان) سلام و رحمت خدا را برسان و بگو به شما فرموده: خداي رحمت کند بندهاي را که دوستي مردم را به سوي خودش و ما جلب کند، به اينکه براي مردم آنچه را که آشنا هستند آشکار سازد، و از آنچه منکرند نسبت به ايشان لب فرو بندد. [35] .
و در بعضي از نسخهها چنين است: واللَّه کساني که با ما سر جنگ دارند سنگيني بيشتري ندارند از کسي که آنچه خوش نداريم از سوي ما فاش کند.... [36] .
و به سند ديگري از حضرت ابي عبد اللَّه جعفر بن محمدعليهما السلام آورده که فرمود: اين امر تنها معرفت و پيروي از آن نيست تا اينکه آن را از نااهل بپوشاني، و همين بس است که بگوييد: نگفتهايم. و از آنچه ما سکوت کردهايم خاموش بمانيد، که اگر شما آنچه ما گفتهايم بگوييد، و در آنچه ساکت ماندهايم تسليم ما باشيد، ايمان آوردهايد، همچنان که ما ايمان آوردهايم. خداي تعالي فرموده: «فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا»؛ [37] اگر ايمان آوردند به مانند آنچه شما ايمان آوردهايد، پس هدايت شدهاند.
علي بن الحسينعليهما السلام فرموده است: براي مردم با آنچه ميشناسيد حديث گوييد، و آنچه را طاقت ندارند برايشان بار ننماييد، که آنها را به ما مغرور سازيد. [38] .
و به سند ديگري آورده که حضرت ابوعبد اللَّه جعفر بن محمدعليهما السلام فرمود: تحمل امر ما تنها تصديق و قبول آن نيست، همانا بخشي از تحمّل امر ما ستر و پوشاندن آن از غير اهلش ميباشد، پس به آنها (=شيعيان) سلام و رحمت الهي را برسان و به آنها بگو (امام) به شما ميگويد: خدا رحمت کند بندهاي را که مودّت مردم را به سوي من و خودش جلب نمايد، به آنچه ميشناسند برايشان سخن بگويد و آنچه منکرند از ايشان بپوشاند. سپس فرمود: به خدا قسم آنان که عليه ما جنگ بپا دارند زحمتشان بر ما بيشتر نيست از کسي که آنچه را خوش نداريم به زبان آورد. [39] .
و در روايت ديگري از امام صادقعليه السلام آورده که فرمود: هرکه حديث دشوار ما را پوشيده دارد خداوند آن را نوري بين ديدگانش قرار دهد و در بين مردم عزّتش بخشد، و هرکس حديث کوچک ما را فاش کند نميميرد تا اينکه اسلحه او را بگزد يا با حيرت خواهد مرد. [40] .
و در تحف العقول از امام صادقعليه السلام در سفارشهايش به محمد بن النعمان احول معروف به مؤمن الطاق آمده که فرمود: اي پسر نعمان! همانا افشا کننده مانند کشنده ما به شمشيرش نيست بلکه گناهش سنگينتر است، بلکه گناهش سنگينتر است، بلکه گناهش سنگينتر است، اي پسر نعمان! همانا هرکه عليه ما حديثي روايت کند، از کساني است که به عمد ما را کشته و به خطا نکشته است... تا اينکه فرمود: اي پسر نعمان! عالم نميتواند تو را خبر دهد به تمام آنچه ميداند، زيرا که آن سرّ الهي است که خداوند به عنوان راز به جبرئيل گفته، و جبرئيل راز آن را به محمدصلي الله عليه وآله گفته، و محمد به علي و علي به حسن و حسن به حسين و حسين به علي و علي به محمد و محمد (عليهم السلام) به من سپرده است و من به آنکه خواهم سپرد، راز به يکديگر سپردهاند، پس عجله نکنيد، به خدا قسم اين امر سه مرتبه نزديک شد پس آن را شايع کرديد و خداوند آن را به تأخير انداخت، به خدا! سرّي نداريد مگر اينکه دشمنانتان به آن از شما آگاهترند.
اي پسر نعمان! خودت را حفظ کن که مرا نافرماني کردي، سرّ مرا فاش مکن، همانا مغيرة بن سعيد بر پدرم دروغ گفت و سرّ او را فاش کرد، پس خداوند حرارت آهن را بر او چشانيد، و ابوالخطّاب بر من دروغ بست و سرّ مرا فاش کرد، پس خداوند حرارت آهن را به او چشانيد، و هر کس امر ما را پوشيده بدارد خداوند او را به وسيله آن در دنيا و آخرت زينت بخشد و قسمتش را خواهد داد، و او را از حرارت آهن و تنگي زندانها حفظ خواهد کرد.
بني اسرائيل دچار قحطي شدند تا جايي که حيوانات و فرزندانشان هلاک گشتند، پس موسي بن عمران به درگاه خداوند دعا کرد، خداوند فرمود: اي موسي! اينها زنا و ربا را آشکار کردند و کليساها را معمور و زکات را تضييع نمودند. موسي گفت: خدايا! به رحمت خود بر آنها مهر بورز که تعقل ندارند. پس خداوند به او وحي فرمود: من باران خواهم فرستاد و پس از چهل روز آنان را آزمايش خواهم کرد. پس اين معني را شايع و افشا کردند، و باران چهل سال از آنها قطع شد، شما هم امرتان نزديک شد، پس آن را در مجالستان شايع نموديد... تا اينکه امام صادقعليه السلام فرمود: اي پسر نعمان! هيچ بندهاي مؤمن نخواهد بود تا اينکه در او سه سنّت باشد: سنّتي از خداوند، و سنّتي از رسول او، و سنّتي از امام.
امّا سنّتي که از خداي - عزّوجلّ - بايد داشته باشد، اينکه بايد اسرار را کتمان نمايد، خداوند جلّ ذکره ميفرمايد: «عالِمُ الغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي غَيْبِهِ أَحَداً»؛ [41] او است داناي غيب، پس احدي را بر غيب خويش آگاه نسازد....
و امّا صفتي که از رسول خداصلي الله عليه وآله بايد دارا باشد، اينکه با مردم به رفتار و اخلاق اسلامي مدارا کند.
و امّا سنّتي که از امامعليه السلام لازم است در او باشد، صبر در سختيها و ناراحتيها است تا اينکه خداوند براي او فرج برساند.... [42] .
حاصل از اين اخبار و روايات ديگر اينکه تحمّل مورد بحث که در فرمايشات امامانعليهم السلام آمده با سه امر تحقق ميپذيرد:
1 - شناخت امور و فضيلت امامانعليهم السلام.
2 - پذيرفتن و تسليم بودن نسبت به آن.
3 - نگهداري آن از غير اهلش.
و چون بعضي از فرشتگان و پيغمبران به حسب مراتبشان از شناخت بعضي از خصوصيات و وفضايل والاي ايشان قاصرند، فرمودند: تحمّل نميکند آن را جز فرشته مقرّت...، که تحمل نکردن ايشان از جهت قصورشان از شناخت قسمتي از ويژگيهايي است که خداوند به محمد و آل معصومشعليهم السلام اختصاص داده نه از جهت تسليم نبودن، چون که اين کفر ورزيدن به خداوند است - چنانکه در روايت آخر فايده اوّل گذشت - بلکه اسرار و علومي دارند که فرشتگان مقرّب و انبياي مرسل نيز تحمّل نتوانند کرد. چنانکه در بصائر به سند خود از ابي الصامت آورده که گفت: شنيدم حضرت ابي عبد اللَّه صادقعليه السلام فرمود: قسمتي از حديث ما است که تحمّل نکند آن را نه فرشته مقرّب و نه پيغمبر مرسل و نه بنده مؤمني. عرضه داشتم: پس چه کسي آن را تحمّل کند؟ فرمود: ما آن را تحمّل داريم. [43] .
فايده هفتم
در بيان اينکه دعا براي حضرت قائمعليه السلام مصداق تحمّل امر امامانعليهم السلام ميباشد.
به توضيح اينکه امر حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - به حسب آنچه خداوند از ويژگيها در زمان غيبت و ظهورش قرار داده، از اسرار عجيب و امور دشواري است که براي هيچ يک از انبيا و مرسلين و اوليا و اوصيا اتفاق نيفتاده، و اين امري است وجداني که نيازي به دليل و برهان ندارد.
و در رواياتي که از خاندان وحي و اهل ذکر رسيده نيز اين معني بيان شده همچنان که مولاي ما امام ابومحمد حسن عسکريعليه السلام به احمد بن اسحاق فرمود: اي احمد بن اسحاق! اين امري از خداوند و سرّي از اسرار الهي و غيبي از غيب او است. آنچه برايت گفتم بگير و کتمان کن و از شکرگزاران باش که فرداي قيامت در علّيين خواهي بود - اين حديث را در حرف «غ» بخش چهارم کتاب به طور کامل آورديم -.
لذا امامانعليهم السلام امر او را مخفي ميداشتند و از ذکر نام او در مجالس نهي مينمودند، بلکه امر او آنقدر صعب است که - در آخر فايده چهارم در حديثي از امام باقرعليه السلام گذشت -: آدمعليه السلام آن را نه انکار کرد و نه اقرار نمود و قرائن و شواهد ديگري که سبب قطع و يقين ميشود که امر حضرت مهديعليه السلام از امور صعب و اسرار عجيبي است که آن را تحمّل نميکند مگر فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد.
و چون دعا براي آن حضرتعليه السلام حاکي از معرفت به آن حضرت و تسليم بودن به امر اومي باشد، صحيح است که بگوييم: دعا کنده براي آن جناب از مصاديق آن عنوان است.
فايده هشتم
در بيان اينکه دعا براي تعجيل فرج مولايمان صاحب الزمانعليه السلام سبب توانايي مؤمن بر تحمّل ساير احاديث امامانعليهم السلام و امور صعب مستصعب آنان است به توضيح اينکه سابقاً گذشت که مداومت بر دعا براي آن حضرتعليه السلام مايه کمال ايمان و پايدار ماندن مؤمن بر عقيده و يقين است. و با احاديث گذشته معلوم شد که تحمّل امور و احاديث صعب مستصعب امامانعليهم السلام از آثار اين امر ميباشد. يعني: دعاي خالصانه براي مولايمان صاحب الزمانعليه السلام سبب خلوص ايمان است، و خلوص ايمان موجب نائل شدن به اين مرتبه والا است، نتيجه اينکه: دعا براي حضرت صاحب الزمانعليه السلام سبب رستگاري به اين مرتبه ارزنده ميباشد.
[1] کافي: 401:1.
[2] کافي: 401:1.
[3] کافي: 401:1.
[4] بصائر الدرجات: 24.
[5] کافي: 4-1:1.
[6] بصائر الدرجات: 24.
[7] بصائر الدرجات: 21.
[8] بصائر الدرجات: 23.
[9] بصائر الدرجات: 23.
[10] بصائر الدرجات: 21.
[11] بصائر الدرجات: 22.
[12] بصائر الدرجات: 26.
[13] بصائر الدرجات: 26.
[14] بصائر الدرجات: 27.
[15] بصائر الدرجات: 27.
[16] بصائر الدرجات: 28.
[17] مجمع البحرين: 100:2، کتاب الباء.
[18] بصائر الدرجات: 24.
[19] سوره بقره، آيه 35.
[20] تفسير امام حسن عسکريعليه السلام: 74.
[21] تفسير برهان: 82:1.
[22] بصائر الدرجات: 68.
[23] بصائر الدرجات: 73.
[24] بصائرالدرجات: 74.
[25] بصائر الدرجات: 74.
[26] بصائر الدرجات: 75.
[27] سوره واقعه، آيات 10 و 11.
[28] کافي: 370:1.
[29] کافي: 370:1.
[30] غيبت نعماني: 111.
[31] غيبت نعماني: 110.
[32] سوره اعراف، آيه 172.
[33] سوره طه، آيه 115.
[34] بصائر الدرجات: 70؛ کافي: 8:2.
[35] غيبت نعماني: 13.
[36] غيبت نعماني: 13.
[37] سوره بقره، آيه 137.
[38] غيبت نعماني: 14.
[39] غيبت نعماني: 14.
[40] غيبت نعماني: 15.
[41] سوره جن، آيه 26.
[42] تحف العقول: 228.
[43] بصائر الدرجات: 23.

تحمل احاديث پيچيده و دشوار
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1