چون بشر ناچار است به حالت اجتماعی زندگی کند و تزاحم در منافع و تعدی و استخدام همنوع، از لوازم حتمی زندگی اجتماعی است، باید قانونی در بین بشر حکومت کند تا از حدوث اختلال و پراکندگی مانع گردد. آن قانون در صورتی می تواند جامعه را به خوبی اداره کند که واجد شرایط ذیل باشد:
1: آن قوانین بطوری جامع و کامل باشند که در تمام شئون اجتماعی و انفراید اشخاص نفوذ و دخالت داشته باشند، تمام حالات و احتیاجات بشر مراعات شده باشد و نسبت به هیچ موضوعی غفلت و سهل انگاری واقع نشده باشد. چنین قوانینی باید برطبق احتیاجات واقعی و طبیعی افراد جعل و تدوین گردد و از متن حقیقت و خارج گرفته شود.
2: آن قوانین باید بشر را به سوی سعادت و کمالات واقعی سوق دهند نه سعادت و کمالات پنداری و خیالی.
3: باید سعادت جهان بشریت در آن قوانین مراعات شده باشد و محدود به تأمین منافع افراد معینی نباشد.
4: باید اجتماعی را بر پایه های فضائل و کمالات انسانیت بنا نهد و آنها را به سوی آن هدف عالی سوق دهد به طروی که افراد آن اجتماع، زندگی دنیوی را طریق وصول به کمالات و فضائل انسانیت بدانند وبه عنوان استقلال، به آن نگاه نکنند.
5: آن قوانین صلاحیت داشته باشند که از تجاوز و تعدیات و هرج و مرج مانع شوند و حقوق تمام افراد را تضمین کنند.
6: در جعل و تدوین آن قوانین جنبۀ روح و زندگی معنوی هم، کاملاً مراعات شده باشد به طوریکه هیچیک از آنها نسبت به روح و نفس، ضرر و زیانی وارد نسازد و انسان را از صراط مستقیم تکامل منحرف نکند.
7: اجتماع را از عوامل انحراف از جاده مستقیم انسانیت و سقوط در وادیهای هلاکت، منزه و پاک سازد.
8: واضع آن قوانین باید تمام جهان مصالح و مفاسد و موارد تزاحم و برخورد آنها را بداند، از اقتضائات ازمنه و امکنه مطلع باشد.
بشر به طور حتم، به چنین قوانینی نیازمند است و از ضرریات زندگی او بشمار می روند و زندگی بدون قانهون در حکم سقوط انسانیت می باشد، لیکن این موضوع قابل بحث است که آیا قوانین مجعول بشر از عهده انجام این مسئولیت بزرگ بر می آیند و صلاحیت اداره اجتماع را دارند یا نه؟
ما عقیده داریم قوانینی که به توسط افکار کوتاه بشر تدوین شود ناقص است و صلاحیت کامل برای اداره اجتماع ندارد. چند موضوع را به عنوان دلیل و شاهد می توان ذکر کرد:
1: علوم و اطلاعات بشر ناقص و محدود است. بشر عادی از احتیاجات مختلف انسان و نوامیس آفرینش و جهات خیر و شر و موارد تزاحم و برخورد قوانین و تأیثیر و تأثر و فعل و انفعالات آنها و اقتضائات امکنه و ازمنه، اطلاعات کامل ندارد.
2: بر فرض محال که قانون گذاران بشر از عهده جعل و تدوین چنین قوانین جامعی برآیند اما بدون شک، از ارتباط عمیقی که بین زندگی دنیوی و زندگی معنوی برقرار است و تأثیراتی که اعمال و حرکات ظاهری در نفس دارند، بی اطلاعند و اگر مختصر اطلاعی هم داشته باشند ناقص و ناچیز است. اصولاً مراقب از زندگی نفسانی از برنامه آنان خارج است و سعادت بشر را جز از ناحیه امور مادی نمی نگردند، در صورتیکه این دو نوع زندگی کما ارتباط را دارند و انفکاک بین آنها امکان پذیر نیست.
3: چون بشر خودخواه است، استخدام و استثمار نمودن همنوع برای او طبیعی است و هر فردی از افراد انسان منافع خویش را بر مصالح دیگران ترجیح می دهد، پس رفع اختلاف و جلوگیری از استخدام، از صلاحیت او خارج است، زیرا خواسته ها و امیال قانونگذاران بشر، هرگز اجازه نمی دهند که از منافع خودشان و وابستگانشان چشم پوشی نمایند و مصالح بشریت را منظور بدارند.
4: قانونگذاران بشر همیشه، با انظار کوتاه و محدود خویش وانین را تدوین می کنند و آنها را در قالب تعصبات و عادات و افکار کوتاه خویش می ریزند، لذاقوانین را به نفع عده معدودی جعل می کنند و در حین وضع، توجهی به مصالح و مفاسد دیگران ندارند. چنین قوانینی سعادت عموم انسانیت در آنها منظور نشده است. فقط قوانین خداییست که بر طبق ناموس آفرینش و در خوراحتیاجات واقعی بشر تدوین گردیده، از هر گونه انحراف و اغراض شخصی منزه است و سعادت جهان انسانیت در آنها منظور شده است. از اینجا روشن می شود که: بشر به قوانین خدایی کاملاً نیازمند است و الطاف خداوندی اقتضا دارد که برنامه کاملی را تهیه نموده توسط پیمبران ارسال دارد.